نوشته‌ها

,

زندگینامه شهدای کربلا: رُمَیْث بن عَمْرو

شهدای کربلا

 

شیخ طوسی در کتاب معتبر رجالی خود، رمیث بن عمرو را از اصحاب و یاران امام حسین(ع) اعلام نموده؛ اما اشاره‌ای به شهادت ایشان نکرده است،[۱] اما برخی از دیگر منابع رمیث بن عمرو(عمر)[۲] را به عنوان یکی از شهدای کربلا به شمار آورده‌اند.[۳]

در زیارت امام حسین(ع) در نیمه‌ی ماه شعبان‏ و اول ماه رجب‏ و همچنین در زیارت علی بن الحسین و سائر شهدای کربلا‏، این‌گونه به وی سلام داده شده است:«السَّلَامُ عَلَى رُمَیْثِ بْنِ عُمَر».[۴]

با این وجود، اطلاعات بیشتری از زندگی، نبرد و شهادت این شهید کربلا را در منابع معتبر نیافتیم.


[۱]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الابواب(رجال طوسی)، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص ۱۰۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۲۷ق.

[۲]. سید ابن طاووس، رضی الدین علی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲، ص ۷۱۴، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق؛ شهید اول، محمد بن مکی، المزار فی کیفیه زیارات النبی و الأئمه(ع)، ص ۱۵۲، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۱۰ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۹، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانی،مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ۴، ص ۷۸، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.

[۴]. الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲، ص ۷۱۴؛المزار فی کیفیه زیارات النبی و الأئمه(ع)، ص ۱۵۲٫

,

زندگینامه شهدای کربلا: خالد بن عمرو بن خالد ازدی

شهدای کربلا

 

یکی از افرادی که توانست روز عاشورا در راه مکتب امام حسین(ع) به فیض شهادت برسد، و نام خود را در میان شهدای کربلا ثبت نماید، عمرو (عمر)[۱] بن خالد صیداوی از قبیله‌ی صیدا بود. [۲] در برخی منابع نام ایشان ازدی نیز ذکر شده است.[۳]

بر اساس برخی گزارش‌ها، عمرو بن خالد به همراه نافع بن هلال و مجمع بن عبدالله از کوفه به سمت امام(ع) آمدند و در منطقه عذیب الهجانات،[۴] به کاروان آن‌حضرت(ع) رسیدند، اما حر بن یزید ریاحی مانع از پیوستن آنان به امام(ع) شد و گفت: این چند نفر کوفى جزو کسانى نیستند که با شما آمده‌‏اند، لذا من باید آنها را دستگیر کرده و یا بازگردانم. امام(ع) قبول نکرد و فرمود: همان‌گونه که از خودم دفاع می‌‏کنم از ایشان نیز دفاع خواهم کرد، ایشان از یاران من هستند و تو قول داده‌‏اى تا زمانى که نامه(ابن زیاد) به تو نرسید، هیچ تعرّضى به من نکنى و اگر به عقدى که بین من و تو است پایبند نمانی، با تو خواهم جنگید! حرّ نیز آنها را رها کرد.[۵]

روز عاشورا عمر (عمرو) بن خالد صیداوی به همراه سعد و جابر بن حارث سلمانى و مجمع بن عبدالله در آغاز جنگ به میدان رفتند، اما بعد از مدتی در محاصره سپاه عمر بن سعد قرار گرفتند و از یارانشان جدا شدند. ابوالفضل(ع) برای یاری آنها رفت و آنها را از محاصره نجات داد. با وجود این‌که آنها زخمی شده بودند، برای دفاع از امام خود بار دیگر به دشمن حمله بردند و همه آنها در همان آغاز جنگ و یک‌جا به شهادت رسیدند.[۶]

طبق برخی از نقل‌ها عمرو بن خالد پس از شهادت جون و قبل از حنظله بن سعد شامی، به حضور امام حسین(ع) آمد و گفت: من تصمیم گرفته‌‏ام به یاران خود ملحق شوم و دوست ندارم زنده بمانم و شما را تنها و شهید بنگرم![۷] هنگام به میدان رفتن وی، امام(ع) برای تشویق و گرامی‌داشت او، فرمود:« تَقَدَّمْ فَإِنَّا لَاحِقُونَ بِک عَنْ سَاعَهٍ»، به پیش! که ما نیز ساعتى دیگر به تو خواهیم پیوست.[۸]

عمرو بن خالد هنگام نبرد اشعاری حماسی را نیز بر زبان می‌آورد:

«الْیوْمَ یا نَفْسُ إِلَى الرَّحْمَنِ                        تَمْضِینَ بِالرَّوْحِ وَ بِالرَّیحَانِ

الْیوْمَ‏ تُجْزَینَ‏ عَلَى‏ الْإِحْسَانِ                        مَا خُطَّ فِی اللَّوْحِ لَدَى الدَّیانِ

لَا تَجْزَعِی فَکلُّ حَی فَانٍ»؛[۹]

ای نفس، امروز به سوی خدای رحمان خواهی رفت و به روح و ریحان الهی خواهی رسید. امروز بر احسان و نیکی پاداش داده خواهی شد، آنچه که خدا در لوح محفوظ برای تو مقدر کرده برای تو است. بی‌تابی مکن؛ زیرا که هر زنده‌‌ای فانی خواهد شد.

در زیارت ناحیه نیز بر او و غلامش این‌گونه درود فرستاده شده است: «السَّلَامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ خَالِدٍ الصَّیدَاوِی، السَّلَامُ‏ عَلَى‏ سَعِیدٍ مَوْلَاهُ‏».[۱۰]

 


[۱]. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص ۴۹۴، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.

[۲]. رسان، فضیل بن زبیر، تسمیه من قتل مع الحسین ع‏، ص ۱۵۵، قم، آل البیت ع‏، چاپ دوم‏، ۱۴۰۶ق.

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب ع، ج ۴، ص ۱۰۱، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.

[۴]. نام آبگیری در چهار میلى قادسیه بود که کاروان‌‌هاى حج کوفه در آن‌جا منزل می‌‏کردند.

[۵]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض، ج ۳، ص ۱۷۱ – ۱۷۲، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی، وقعه الطف، محقق، مصحح، یوسفی غروی، محمد هادی‏، ص ۱۷۳، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۷ق.

[۶]. طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق، ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۵، ص ۴۴۶، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.

[۷]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۲۳، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۸]. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الأحزان، ص ۶۴، قم، مدرسه امام مهدی عج، چاپ سوم، ۱۴۰۶ق.

[۹]. مناقب آل أبی طالب ع، ج ‏۴، ص ۱۰۱٫

[۱۰].  المزار الکبیر، ص ۴۹۴٫

 

,

زندگینامه شهدای کربلا: حر بن یزید ریاحی

شهدای کربلا

 

شهید والاقدر عاشورا.حر از خاندانهای معروف عراق و از رؤسای کوفیان بود.به ‏درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین‏ «ع‏» فراخوانده شد و به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت.گفته‏اند وقتی از دار الاماره کوفه، با ماموریت بستن راه بر امام حسین‏ «ع‏»
بیرون آمد، ندایی شنید که: ای حر!مژده باد تو را بهشت… [۱] در منزل‏ «قصر بنی مقاتل‏» یا «شراف‏»، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد. کاروان ‏حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتی فهمید کارجنگ با حسین بن علی‏ «ع‏» جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین‏ «ع‏» و جبهه حق پیوست.توبه کنان کنار خیمه‏های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید.این انتخاب شگفت و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ، از حر، چهره‏ای دوست داشتنی و قهرمان ساخت.حر با اذن‏امام به میدان رفت و در خطابه‏ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین‏ «ع‏» توبیخ‏ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده‏ از جنگ با سید الشهدا منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد.نزد امام‏ بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی، به مبارزه پرداخت و پس‏از نبردی دلیرانه به شهادت رسید.رجز او چنین بود:

انی انا الحر و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف

عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف[۲] .

که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از سید الشهدا و حق دانستن این راه‏ بود. حسین بن علی‏ «ع‏» بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید، فرمود: تو همانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته است، حر و آزاده‏ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت! «انت الحر کما سمتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخره‏» و دست بر چهره‏اش کشید.[۳] امام حسین‏ «ع‏» با دستمالی سر حر را بست.پس از عاشورا بنی‏تمیم او را در فاصله یک میلی از امام حسین‏ «ع‏» دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن‏ «نواویس‏» می‏گفته‏اند.[۴] نقل است‏ شاه اسماعیل‏ صفوی قبر حر را گشود و پیکرش را سالم یافت، چون خواست پارچه‏ای را که بر سرش‏بسته بود باز کند، خون جاری شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبه‏ای ساختند.[۵] .
سرگذشتهای مربوط به حر و نقش او در حادثه کربلا، از نخستین بر خوردش با کاروان‏ سید الشهدا، سپس توبه‏اش و پیوستن به جبهه حق و شهادت در رکاب سالار شهیدان، درهمه مقتلها و کتابهای تاریخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص‏ترین بخش‏نورانی زندگی اوست.

پی نوشتها :
[۱] قاموس الرجال، ج ۳، ص ۱۰۳، امالی صدوق، ص ۱۳۱٫
[۲] بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۴٫
[۳] همان.
[۴] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص ۹۷٫
[۵] سفینه البحار، ج ۱، ص ۲۴۲ به نقل از انوار نعمانیه، سید نعمت الله جزایری.

,

زندگینامه شهدای کربلا: حجاج بن زید سعدی

شهدای کربلا

 

حجاج بن زید سعدی از شهدای کربلاست.برخی هم نام او را حجاج بن بدر گفته‏اند.وی اهل بصره بود. نامه‏ای هم از سوی مسعود بن عمرو ازدی برای حسین بن علی‏ «ع‏» برد (در پاسخ نامه ‏حسین‏ «ع‏») که خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به یاری خویش فرا خوانده بود.[۱] نامش در زیارت ناحیه مقدسه نیز آمده است.

پی نوشتها :
[۱] انصار الحسین، ص ۶۷٫

,

زندگینامه شهدای کربلا: حبیب بن مظاهر

شهدای کربلا

 

از شهدای والاقدر کربلا بود.حبیب بن مظاهر (مظهر) اسدی، از طایفه بنی اسد، کوفی‏ و از اصحاب رسول خدا «ص‏» بود.در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل، در رکاب ‏علی‏ «ع‏» شرکت داشت.از اصحاب خاص امیر المؤمنین و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنی شاگرد خاص وی بود.حضرت امیر، او را که از حاملان علوم‏ «ع‏» بود، به علم‏ «منایا و بلایا» (آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.[۱] .
عضو گروه ویژه‏ «شرطه الخمیس‏» بود که نیروی ضربتی و مطیع علی‏ «ع‏» بودند.[۲] در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه، وی از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم، کوشش می‏کرد.نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می‏شد که به حسین بن علی‏ «ع‏» دعوت نامه نوشت.نزد امام حسین‏ «ع‏» موقعیت والایی داشت.در کربلا نیز امام، او را به‏ عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد.حبیب، تلاش فراوانی داشت که یارانی‏ از بنی اسد را به یاری حسین‏ «ع‏» بیاورد، اما سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران ‏سید الشهدا شدند.[۳] گفتگوی او با میثم تمار، هنگام عبور از مجلس بنی اسد، سالها پیش از عاشورا، که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می‏کرد و مایه شگفتی حاضران‏ بودند، معروف است،[۴] و این از همان علم منایاست که از علی آموخته بودند و جریانات ‏آینده را جز داشتند.روز عاشورا رجزی که در حمله‏ هایش می‏خواند چنین بود:

انا حبیب و ابی مظهر
فارس هیجاء و حرب تسعر[۵] .

حبیب بن مظاهر، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت ‏خواهد رفت، خوشحال ‏بود و با «بریر بن خضیر» مزاح می‏کرد.شهادت او بر حسین‏ «ع‏» بسیار سخت بود.هنگام‏ شهادت ۷۵ سال داشت.سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.

پی نوشتها :
[۱] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص ۶٫
[۲] درباره شرطه الخمیس ر.ک: «الاختصاص» شیخ مفید، ص ۲، ۳، ۷، و۶۵ .
[۳] انصار الحسین، ص ۶۶٫
[۴] عنصر شجاعت، خلیل کمره‏ای، ج ۲، ص ۲۶٫
[۵] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص ۶٫

,

پنجم شوال : ورود مسلم ابن عقیل به کوفه

شهدای کربلا

 

پس از دعوت کوفیان از امام حسین (علیه‌السلام) و ارسال نامه‌های بی‌شمار برای وی و درخواست از آن حضرت جهت رفتن به کوفه و برعهده گرفتن رهبری قیام بر ضد یزید بن معاویه آن حضرت، پسرعمویش مسلم بن عقیل (علیه‌السلام) را با نامه‌ای به سوی کوفیان اعزام کرد.

مسلم بن عقیل (علیه‌السلام) در پانزدهم ماه مبارک رمضان سال ۶۰ قمری از مکه معظمه خارج گردید و از آن جا به مدینه منوره رفت و پس از تجدید دیدار با خانواده خویش و زیارت قبر شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله) و وداع با آن مضجع مطهر به سوی کوفه حرکت کرد و در روز پنجم شوال همان سال وارد شهر عظیم کوفه گردید و در خانه مختار بن ابی عبیده ثقفی که از شیعیان مبارز و از مخالفان سرسخت بنی‌امیه بود، سکونت گزید.

تاریخ پنجم شوال همزمان با ورود حضرت  مسلم (علیه السلام) به کوفه

دراین روز به سال ۶۰هجری قمری حضرت مسلم (علیه السلام) سفیر امام حسین (علیه السلام) وارد کوفه شدومردم را برای بیعت با حضرت دعوت کرد .

مردم کوفه دسته دسته به خدمتش شتافتند ونامه ای که امام برای اهل کوفه نوشته بودنداستماع کردند،سپس با حضرت مسلم بیعت کردندتا اینکه ۱۸هزار نفر شدند.

پس از آن حضرت مسلم (علیه السلام) به امام حسین (ع) نامه ای نوشتند واز بیعت نمودن کوفیان اطلاع دادند وامام حسین (ع) را به کوفه دعوت نمودند.

امام حسین(ع) طى نامه و پیامى جداگانه که خطاب به مردم کوفه نوشت، تکلیف مردم و ماموریت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنین بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 از حسین بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان

اما بعد،

سعید و هانى، با نام هایتان نزد من آمدند. آنان آخرین کسانى بودند از فرستادگانتان که نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را که ذکر کرده بودید فهمیدم.

بیشتر سخن شما این بود که: ما را امام و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع کند. اینک، من برادرم،عموزاده‏ ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏ خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش بفرستد.

اگر به من چنین گزارش دهد که راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چیزى است که قاصدان شما گفتند و در نام ‏هاى شما نوشته شده است ‏به خواست‏ خدا بزودى به سویتان خواهم آمد.

به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها کسى است که به کتاب خدا حکم و عمل کند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پای بند فرمان خدا سازد، والسلام.»

وقایع الشیعه ص۱۷۷

,

زندگینامه شهدای کربلا: حبیب بن عبدالله نهشلی

شهدای کربلا

 

حبیب بن عبدالله نهشلی از شهدای کربلا به حساب آمده است.بعضی او را شبیب بن عبدالله خثعمی، یا ابو عمر نهشلی دانسته‏اند.

 

 

,

زندگینامه شهدای کربلا: حارث بن امری‏ء القیس کندی

شهدای کربلا

 

حارث بن امری‏ء القیس کندی نامش در شمار شهدای کربلا آمده است، از شجاعان و عابدان بود.همراه سپاه ابن‏سعد به کربلا آمد.چون سید الشهدا را در محاصره سپاه کوفه یافت، به کاروان حسین‏ «ع‏» پیوست و در روز عاشورا در حمله ی نخستین به شهادت رسید.[۱] .

پی نوشتها :
[۱] اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۳۰۲٫

,

زندگینامه شهدای کربلا: جوین بن مالک ضبعی

شهدای کربلا

 

از یاران حسین‏ «ع‏» که در کربلا شهید شد.نامش نیز در زیارت ناحیه مقدسه آمده ‏است. گفته‏اند وی ابتدا در سپاه عمر سعد بود.سپس به حسین بن علی‏ «ع‏» پیوست و در رکاب او جنگید و در حمله اول به شهادت رسید.بعضی نامش را جویر بن مالک یا حوی ‏بن مالک نقل کرده‏اند.[۱] برخی هم او را با همان جون، غلام ابوذر اشتباه گرفته‏اند.

پی نوشتها :
[۱] انصار الحسین، ص ۶۶٫

,

زندگینامه شهدای کربلا: جون

شهدای کربلا

غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید.جون بن حوی پس از شهادت ‏مولایش ابوذر، به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت درآمد.ابتدا خدمت ‏امیر المؤمنین‏ «ع‏» بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسین‏ «ع‏» و بالاخره در خدمت ‏امام سجاد «ع‏» بود.در سفر کربلا، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد.چون به ‏اسلحه‏سازی و اسلحه‏شناسی آشنا بود، به نقل ابن اثیر و طبری، شب عاشورا هم در کربلابه کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.با آنکه سن او زیاد بود، ولی روز عاشورا ازسید الشهدا «ع‏» اذن میدان طلبید.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش کرد.ولی او بااصرار، می‏خواست در روزهای شادی و غم و راحت و رنج، از خاندان پیامبر جدا نشود. به امام حسین‏ «ع‏» عرض کرد: گر چه نسبم پست و بویم ناخوش و چهره‏ام سیاه است، ولی‏ می‏خواهم به بهشت روم و شرافت‏یابم و روسفید شوم.از شما جدا نمی‏شوم تا خون ‏سیاهم با خونهای شما آمیخته شود.پس از نبرد، وقتی بر زمین افتاد، امام خود را به بالین او رساند و چنین دعا کرد: خدایا!رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان ‏محشور گردان‏ «اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمدو آل محمد» به دعای امام، بویش معطر گشت.امام باقر «ع‏» از امام سجاد «ع‏» روایت‏ می‏کند که پس از عاشورا که مردم برای دفن کشته‏ها به میدان می‏آمدند (و بنی اسد برای ‏دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالی یافتند که بوی مشک از آن به مشام ‏می‏رسید.
رجزهای مختلفی برای جون نقل شده است.از جمله:

کیف تری الکفار ضرب الاسود
بالسیف ضربا عن بنی محمد

اذب عنهم باللسان و الید
ارجو به الجنه یوم المورد

که نشان‏دهنده عمق بینش او در شناخت ولای آل البیت و جبهه کفر امویان و دفاع همه ‏جانبه او از خاندان رسالت است

گر چه نژادی پست دارم، سربلندم
کز جان به قرآن و به عترت پایبندم

سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم
درس غلامی را ز قنبر برگرفتم

غیر از تو ای جان جهان، مولا ندارم
از دادن جان در رهت پروا ندارم

من ریزه‏خوار خوان احسان شمایم
پیوسته سر بر خط فرمان شمایم

صد بار اگر جان در رهت بسپارم ای دوست
حاشا که دست از دامنت بردارم ای دوست

من چون ابوذر با خبر از راز عشقم
در جانفشانی کمترین سرباز عشقم

بر سینه ی من دست رد مگذار، مولا
از چهره ی جان پرده‏ام بردار، مولا

بگذار خونم بوی مشک ناب گیرد
روی سیاهم جلوه مهتاب گیرد

در چشمه‏سار عشق تو شویم رخ سیاه
هر چند از تبار شبم، با سپیده‏ام

با آنکه روسیاهم و شرمنده‏ت، ولی
من از کرامت تو سخنها شنیده‏ام

عمریست‏خانه‏زاد توام، رخ ز من متاب
من دل ز هر چه غیر تو باشد، بریده‏ام