نوشته‌ها

, , , , , , , ,

شهید بهرام مهرداد

شهید بهرام مهرداد

 

شهید مدافع حرم «بهرام مهرداد» ساکن تهران و فرمانده حوزه ۲۵۷ شهرک ولیعصر(عج) که چندی پیش برای دفاع از حریم عقیله بنی هاشم داوطلبانه به سوریه رفته بود، توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید.

همسر شهید :

از همان اول عضو سپاه بودند؟

بله همان موقع که به خواستگاری من آمدند سپاهی بودند. یادم است که همان شب خواستگاری به پدرم گفتند که من ماهی ۲۰ هزارتومان حقوق دارم؛ این همه سرمایه من است. پدرم هم گفتند خداراشکر که دستت روی زانوی خودت است و نان حلال به خانه می​ آوری.

چطور شد که مدافع حرم شدند؟

به خاطر همان ارادت به اهل بیت از همان ابتدا که بحث جنگ در سوریه مطرح شد ، داوطلب اعزام شده بود. می​گفت برهمه ما واجب است که برویم و از اسلام دفاع کنیم. برای اینکه برود عجله داشت که زینب را زود شوهر بدهد و بعد با خیال راحت برود سوریه.

ریحانه فرزند ۸ ساله شهید مهرداد:

من دعا می​کردم بابایم سوریه نرفته باشد. فکر می​کردم رفته شیراز ماموریت. شنیده بودم سوریه جنگ هست ، داعش هست می​ترسیدم بابا شهید بشود. اما الان دیگر می​دانم که بابای من قهرمان بود. مامانم گفته که بابا فرشته شده و همیشه پیش من است… من فقط خیلی دلم می​خواست صورتش را ببینم وقتی که شهید شده بود اما نگذاشتند ، صورت بابا را به من نشان ندادند.

زینب فرزند ۲۰ ساله شهید مهرداد:

وقتی تهران عملیات تروریستی شد ، پدرم سوریه بود. من زنگ زدم به بابا به شوخی گفتم بابا برگرد بیا تهران . از این به بعد باید مدافع تهران بشوی. بابا گفت : نه امکان ندارد یک بار دیگر پای داعشی ها به تهران برسد. این آخرین بارشان بود. محال است بگذاریم دوباره بیایند.
الان اما یک حرف هایی می​شنوم که دلم می​شکند. می​گویند که مدافعان حرم برای پول می​روند و شهید می شوند. هرکسی که این طور فکر می​کند عزیزش را بفرستد سوریه. همسرش را بفرستد ، برادرش را بفرستد. چقدر پول ارزش جان یک آدم را دارد؟! چند تا سهمیه دانشگاه ارزش جان یک آدم را دارد؟!
یادم است که وقتی به بابا گفتم برای چه می​خواهی بروی سوریه ؟ دوتا دلیل آورد. یکی همان اشاره ای که رهبر معظم انقلاب داشتند ، اینکه اگر ما آنجا نجنگیم ، بعدها باید در ایران مقابل تکفیری ها بجنگیم. دلیل دومش این بود که شیعه یک بار از غفلتش ضربه خورده. یک بار امام حسین(ع) را تنها گذاشته . الان هم اگر به فریاد کمکی که آنجا بلند است جواب ندهد باز ضربه می خورد. یک تجربه مگر چند بار باید تکرار شود؟!

 

گلزار شهدا

, , , , , , , , , ,

شهید محمد جلال ملک محمدی

شهید محمد جلال ملک محمدی

 

شهید محمد جلال ملک محمدی از جهادگران عرصه سازندگی در مناطق محروم بود که چندی پیش در جریان آزادسازی موصل مجروح شده و به خاطر آسیب‌های فراوان مجروحیت در بیمارستان بستری بود که نهایتا در ۱۳ تیرماه امسال به کاروان شهدای مدافع حرم ملحق شد.

 

وصیتنامه شهید

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد (ص) رسول الله و اشهد ان علی ولی الله…

الحمدلله رب العالمین. خدا را شکر می‌کنم که بنده را از شیعیان و محبین امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام قرار داد و خدا را شکر می‌کنم که بنده حقیر را لایق پوشیدن لباس سبز پاسداری از اسلام نمود تا بتوانم دین خود را به اسلام و انقلاب و رهبرم ادا نمایم.

همسر عزیزم و پدر و مادر عزیزم و خواهر گلم و برادران گرامی

اکنون که برای دفاع از حریم آل الله عازم سفر می‌باشم و این را جز از توفیق الهی نمی‌دانم؛ از شما می‌خواهم پشتیبان ولی فقیه باشید و لحظه‌ای از راه رهبری خارج نشوید و گوش به فرمان ایشان باشید و فرامین ایشان را سرلوحه کارهای خود قرار دهید و بنده حقیر را از دعای خیر خویش محروم ننمائید.

همسر عزیز و مهربانم

از شما متشکرم که در این چند سال زندگی مشترک یار و یاور بنده بودید و با صبر و بردباری همراه بنده حقیر بوده و هم اکنون نیز به تنهایی بار پرورش و تربیت عزیزانمان را به دوش می‌کشید.

از شما می‌خواهم فرزندانمان را اهل مسجد و پیرو ولایت تربیت نمائید و به آنها بگویید با تمام علاقه‌ای که به شما داشتم بنا به وظیفه دینی و شرعی خود این راه را انتخاب نمودم.

دختر گلم ساریه زهرای عزیز

مراقب مادر و خواهر یا برادر خود باش. من همیشه در کنار شما هستم.

خانواده عزیزم

از شما خواهشی دارم؛ در صورت امکان در دهه دوم ماه محرم مجلس روضه و عزای حضرت اباعبدالله را برقرار نمائید.

دوستان عزیزم

بنده حقیر را حلال کنید و در اردوهای جهادی و مراسمات به یاد بنده حقیر نیز باشید.

برایم صلوات بر محمد و آل محمد (ص) بسیار بفرستید.

محمد جلال ملک محمدی

۹۴/۸/۶

 

گلزار شهدا

, , , , , , , , ,

شهید میثم مدواری شهربابک

شهید میثم مدواری شهربابک

 

شهید میثم مدواری در تاریخ بیست و سوم اردیبهشت سال ۶۳ در محله تختی نازی آباد واقع در تهران دیده به جهان گشود و دوران کودکی خود را در کنار خانواده اش سپری کرد و در دامان مادر نهضت حسینی و مکتب زینبی را آموخت و از همان دوران طفولیت با هیئت و مسجد آشنا شد و همراه پدر در این مجالس شرکت میکرد.

در همین دوران بود که یکی از برادران میثم به مقام شهادت رسید. مسعود فرزند دوم خانواده در تاریخ بیست و سوم بهمن ۶۳، روز تشکیل کمیته انقلاب اسلامی
به دست گروهک های منافقین در میدان رسالت به همراه سه تن از دوستانش ترور و شربت شهادت را نوشیدند. بعد از شهادت مسعود، خانواده ایشان به ویلاشهر نقل مکان نمودند. پدر بزرگوار این شهید، فرمانده پایگاه بسیج امام محمد باقر(ع) بودند و همین امر کمکی شد برای میثم تا با بسیج آشنا شود و در بسیج نوجوانان ثبت نام کرد و یکی از بسیجیان فعال پایگاه شد.
بعد از گرفتن دیپلم در سال ۸۰ وارد سپاه شد و به طور رسمی شروع به کار کرد. در همین دوران به طور مستمر برای تفحص شهدا به مناطق جنوب میرفت.
میثم سال ۸۷ ازدواج کرد که ثمره این زندگی هشت ساله، دو دختر دردانه به نامهای فاطمه زهرا و فاطمه کوثر است. آقا میثم با شروع جنگ سوریه با داعش به این جبهه اعزام شد و از سال ۸۹ به دفاع ازدین و اسلام پرداخت.

عد از رشادت های بسیار در این زمینه و دفاع از حرمین شریفین؛ در آخرین بار به مدت چهل روز مقاومت در برابر کفار داعشی در صبح روز شانزدهم آبان ۹۴ پس از هشت ساعت درگیری سخت و طاقت فرسا به فیض شهادت نائل آمد و شهد شیرین شهادت را نوشید.
بنا به وصیت شهید بزرگوار، مزار شهید در بهشت زهرا(س) بدون سنگ مزار در کنار برادرش می باشد.

 

گلزار شهدا

,

روایت شهید باقری از رزمنده‌های لاغر با وزن سربی!

شهید باقری

 

غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری از فرماندهان جوان دفاع مقدس است که در عملیات فتح‌المبین، رمضان و بیت‌المقدس نقش مؤثر و فعالی داشت. او جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران بود. شهید باقری در بحبوحه عملیات رمضان در جمع همرزمانش در ۲۸ تیرماه سال ۱۳۶۱ درباره علت اینکه چرا رزمندگان پس از حضور در جبهه تاب شهر را ندارند، سخن به میان آورد.

عجایب جنگ؛ رزمنده‌های لاغر با وزن سربی

بچه‌های ما لاغر شدند ولی وزنشان زیاد شده است، می‌گوییم چرا؟ می‌گویند: از بس ترکش توی بدنمان است! همین‌ها که دارند می‌جنگند، کلی از آن‌ها یکی ترکش اینجای آن است، یکی توی دستش و یکی توی تنش است. کسی که اینجا می‌آید و این حال و هوا را می‌بیند، دیگر برگشتی نیست و وقتی هم برمی‌گردد، اصلاً هوای دیگری است. خدا شاهد است ما به تهران و این‌طرف و آن‌طرف که می‌رویم می‌بینیم اصلاً نمی‌شود ماند، نمی‌شود جای دیگر ماند.

درباره عملیات

«عملیات رمضان» عملیات تهاجمی گسترده نیروهای مسلح ایران در خلال جنگ ایران و عراق بود که به مدت ۱۷ روز در تابستان ۱۳۶۱ در جنوب عراق، شمال‌ شرقی شهر بصره و در منطقه شلمچه انجام شد. این عملیات در ۵ مرحله به‌ طور مشترک توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرماندهی محسن رضایی و نیروی زمینی ارتش به فرماندهی علی صیاد شیرازی، طراحی و اجرا شد.

عملیات رمضان ۵۰ روز پس از آزادسازی خرمشهر انجام شد و رزمندگان اسلام برای نخستین بار وارد خاک عراق شدند. از عملیات رمضان به‌ عنوان یکی از بزرگ‌ترین نبردهای زرهی، پس از جنگ جهانی دوم نام می‌برند.

در این نبرد سه موج جداگانه از سپاهیان داوطلب در زمینی مسطح به‌ سوی بصره حرکت کردند. در این عملیات بیشتر از ۱۰۷۷ دستگاه تانک و نفربر عراقی منهدم شد و تیپ ۹ زرهی عراق به‌ طور کامل از بین رفت و در کل ۷۷۱۵ سرباز عراقی کشته، زخمی و اسیر شدند.

, , , , , , , , , , , ,

شهید علی باستانی

شهید علی باستانی

 

شهید علی باستانی در ۲۷ فروردین ماه سال ۱۳۲۹ در اردبیل متولد شد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.وی تحصیلات خود را تا مقطع خواندن ونوشتن ادامه داد و به عضویت سپاه درآمد.
این شهید گرانقدر سرانجام در ۲۲ خردااد ماه سال ۱۳۸۸ در سن ۵۹ سـالگی و در عملیات سال کربلای ۴ حوادث ناشی ازجراحت در تهران به مقام والای شهادت نایل گشت.مزار این شهید در قطعه ۵۰ ردیف ۱۰۰ شماره ۲۱ بهشت زهرا(س) قرار دارد.

 

گلزار شهدا

, ,

یونیفرم سپاه لباس دامادی پدرم در مراسم عقدش بود

یونیفرم سپاه

 

سردار شهید کاظم علیزاده متولد سال ۱۳۴۰ در شهر بابلسر، موقع شهادتش صاحب یک فرزند پسر چند ماهه و یک دختر توراهی بود که هفت و نیم ماه پس از شهادت او به دنیا آمد. شهید علیزاده از مقطع حضور در ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران تا موقع شهادتش در دی ماه ۱۳۶۵، به صورت مرتب در جبهه و عملیات‌های مختلف حضور یافت و بار‌ها نیز تا مرز شهادت پیش رفت. او که در هنگام عقد به همسرش گفته بود تنها دو سال دیگر در این دنیا زندگی می‌کند، دقیقاً دو سال بعد شهد شهادت را نوشید و آسمانی شد. آنچه می‌خوانید حاصل همکلامی ما با سیده‌کلثوم مسیح‌پور، همسر و طاهره علیزاده دختر شهید کاظم علیزاده است که از نظرتان می‌گذرد.

همسر شهید (سیده‌کلثوم مسیح‌پور)
اصالتاً اهل کجا هستید؟ چه سالی با شهید ازدواج کردید؟
اصالتاً اهل بابلسر هستیم. از طریق یکی از آشنا‌ها زمینه ازدواج ما فراهم شد. سال ۶۳ در بحبوحه جنگ ازدواج کردیم. آن زمان فضای دینی و انقلابی بین مردم حاکم بود. کسانی که اهل دین و انقلاب بودند حس خوبی نسبت به آن‌ها داشتیم. وقتی آقا کاظم به خواستگاری‌ام آمدند، گفتند شاید دو سال بیشتر از عمرم نمانده باشد و زندگی کوتاهی با شما داشته باشم. با این شرایط راضی هستید؟ گفتم مرگ و زندگی دست خداست. هرچه خدا مصلحت بداند همان می‌شود و توکل به خدا. ۲۱ دی ماه ۱۳۶۳ عقد و سال ۶۴ ازدواج کردیم. دقیقا دو سال بعد از عقد یعنی ۲۱ دی سال ۱۳۶۵ آقا کاظم به شهادت رسیدند.

در چه عملیاتی حضور داشتند و چه سالی به شهادت رسیدند؟
موقعی که ازدواج کردیم ایشان مرتب به جبهه می‌رفت. مسئولیت‌هایی داشتند، اما من از آن‌ها اطلاع نداشتم. بعد از شهادتش متوجه شدم. خودشان می‌گفتند به عنوان بسیجی در جبهه هستم. دوست و همرزمش شهید حمیدرضا نوبخت بود. روابطشان خیلی برادرانه و صمیمی بود. همسرم از ابتدای جنگ تحمیلی با گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران راهی سوسنگرد و هویزه شد. سال ۱۳۶۰ سه ماه در جبهه میمک در ارتفاعات کله‌قندی بود. در عملیات رمضان، بیت‌المقدس، والفجر ۶، قدس یک، دو، سه، کربلای‌یک، کربلای ۴، عملیات صاحب‌الزمان (عج) و عملیات کربلای ۵ حضور داشت. چندین بار در مناطق عملیاتی مجروح شد. یک بار در اثراصابت گلوله از ناحیه دست و پای چپ زخمی شد. بار دیگر در منطقه‌ای که بمب شیمیایی زده بودند از ناحیه چشم آسیب دید. در کربلای ۵ به عنوان فرمانده گردان موسی بن جعفر (ع) از لشکر ۲۵ کربلا حضور داشت و نهایتاً صبح روز ۲۱ دی ماه ۱۳۶۵ بر اثر اصابت ترکش کاتیوشا به گردنش به شهادت رسید.

از شهادتشان با شما حرفی می‌زدند؟
یک روز همراه کاظم در امامزاده ابراهیم بابلسر قدم می‌زدیم. با دستش به مزار شهدا اشاره کرد و گفت جای من همینجاست. با این حرف خبر شهادتش را داد.

موقع شهادتشان بچه‌ها چند ساله بودند؟
پسرم جواد ۹ ماهه بود. دخترم طاهره را یک ماهه‌و نیم باردار بودم که همسرم شهید شد. این بچه چند ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد.
شما با آن سن کم‌تان و با وجود یک نوزاد توراهی که داشتید چطور مانع جهاد همسرتان نمی‌شدید؟
زمان دفاع مقدس جامعه اینطور بود که حفظ دین، عشق به ولایت، پیمودن مسیر اهل بیت و دفاع از وطن فضای حاکم برجامعه بود. می‌دانستیم این مسیر حق است. به خاطر همین اعتقادات، من با اینکه ۲۱ ساله بودم و فرزند خردسال داشتم هیچ موقع مانع جبهه رفتن همسرم نشدم.

دوسالی که زندگی کردید ویژگی اخلاقی شهید را چطور شناختید؟
آقا کاظم مرد با شخصیتی بود. اگر اشکال یا رفتاری در منش‌های من بود با سکوتش می‌فهماند که اشکال کجاست. هیچ وقت عیبم را به رویم نمی‌آورد.

از شهادتشان چطور باخبر شدید؟
برادرشوهرم همان موقع در جبهه حضور داشت. ایشان خبر شهادت را اطلاع دادند. همسرم فرمانده برادرش بود. برادرشوهرم تعریف می‌کرد: وقتی موشک کاتیوشا آمد، کاظم به همه نیرو‌ها گفت خیز بردارند. همه روی زمین خیز برداشتند. اما همان لحظه ترکشی به گردنش اصابت کرد و به شهادت رسید. اول به خانواده همسرم خبر را اطلاع دادند. برادرشوهرم که جبهه بود ابتدا گفت کاظم مجروح شده است. خیلی دعا کردم به هوای اینکه مجروح شده است و امیدوار بودم حالشان خوب شود. اما کمی بعد گفتند که همسرم به شهادت رسیده است.

نبودن پدر را چطور برای بچه‌ها جبران کردید؟
بعد از شهادت همسرم برای اینکه خلأ پدر را برای بچه‌ها پرکنم، ایده‌ام این بود که باید در کنار خانواده پدرشان باشم تا شخصیت‌ها و منش‌های شهید را بیشتر حس کنند. بیشتر با خانواده شوهرم مأنوس بودم. با اینکه از اول ازدواج مستقل شده بودیم، اما بعد از شهادت همسرم دوباره کنار خانواده همسرم زندگی کردیم بعد خانه ساختم و مستقل شدیم. عنایت خدا را خیلی زیاد در زندگی‌ام دیدم.

طاهره علیزاده (دختر)
متولد چه سالی هستید؟ مادر می‌گفت شما موقع شهادت بابا هنوز به دنیا نیامده بودید.
بله، من متولد سال ۱۳۶۶ هستم. هفت ماه و نیم بعد از شهادت پدرم به دنیا آمدم. یک برادر بزرگ‌تر دارم که یک سال و نیم از من بزرگ‌تر است.

در مورد پدرتان از دیگران چه شنیدید؟
پدرم پاسدار بود. بیشتر عملیات‌ها حضور داشت. یکی از تأکیداتشان این بود که هیچ موقع تظاهر به پاسداری نمی‌کرد. لباس پاسداری نمی‌پوشید. می‌گفت این لباس تعهد و قداست خاصی دارد. اکثر اوقات جبهه بود. به مادرم می‌گفت اگر لباس پاسداری بپوشم همین قدر که مرا می‌بینی دیگر نمی‌بینی! یعنی با پوشیدن لباس پاسداری بیشتر به جبهه می‌رود. پدرم تنها جایی که لباس پاسداری پوشید برای عقدش بود. جلسه خواستگاری با مادرم صحبت کرد و گفت دوسال بیشتر زنده نیستم و دقیقاً دو سال بعد به شهادت رسید. برادرم ۹ ماهه بود و من جنینی یکماهه و نیمه بودم که پدرم شهید شد. مادرم خانه‌دار بود و همیشه می‌گوید هر چه دارم از همسرم است. پدرم دنبال خانم سیده برای ازدواجش بود که معلمشان واسطه ازدواج شدند. پدرم نسبت به اطرافیان خیلی احساس مسئولیت می‌کردند مانند اسمشان همیشه به معنای واقعی کظم غیظ داشت. موقعی که از جبهه می‌آمد به خانواده‌اش رسیدگی می‌کرد و مشکلات همرزمانش را برطرف می‌کرد. از زمان انقلاب در فعالیت‌های انقلاب بودند و در گروهک‌ها نفوذ می‌کرد.

پاسداری و رزمنده بودن پدرتان از کجا نشئت می‌گرفت؟
پدرم سه برادر و سه خواهر داشت. فرزند یکی مانده به آخر بود. پدربزرگم پلاژ داشت یعنی شیلات کار می‌کرد. مثل مردم عادی آن موقع زندگی معمولی داشتند. مقید به نماز و روزه بودند. از اول انقلاب همپای انقلابی‌ها بودند. عمو‌های من هم رزمنده بودند. اوایل جنگ پدرم نوجوان و تحت تأثیر خانواده بود. اما بعد راهش را از روی آگاهی انتخاب کرده بود. از روی نامه‌ها و نوشته‌هایش متوجه شدم به شناخت کافی رسیده بود که راه شهادت را انتخاب کرد. در وصیتنامه‌شان از مادرم به عنوان یک سید پاک نام بردند که صبوری کرد و با نبودن‌های پدرم کنار آمد. خودم را جای مادرم می‌گذارم می‌بینم سخت است خانم جوانی که فقط یک سال و نیم زندگی کرد و بعد از شهادت پدرم وفادارماند با آنکه ۲۱ ساله بود ازدواج نکرد و هر چه در توان داشت برای ما گذاشت تا خوب بزرگ شویم.

با نبود پدرتان چطور کنار آمدید؟
من برون‌گرا نبودم، بیشتر تودار بودم و غصه‌هایم را به مادرم انتقال نمی‌دادم. ولی برادرم دوست داشت پدرم برود مدرسه دنبالش و بهانه پدرم را می‌گرفت. هرچه بزرگ‌تر می‌شدیم خلأ نبود پدر را بیشتر حس می‌کردیم حتی الان که صاحب فرزند هستیم بچه‌هایمان خلأ پدربزرگشان را حس می‌کنند. اینکه دوست داریم پدر به عنوان بزرگ‌تر در جمع خانواده باشد. البته از نظر مادی و فیزیکی خلأ پدر احساس می‌شود، اما حضور معنوی شهید همیشه در زندگی ما وجود دارد. خیلی جا‌ها حضور پدرم را می‌دیدم اگر مشکلی بود با پدرم درددل می‌کردم حتی زمان ازدواجم از روح پدرم کمک خواستم که اگر به صلاح است اتفاق بیفتد.

سخن پایانی
من دوستانی دارم که همسر شهید مدافع حرم هستند. به آن‌ها می‌گویم سختی‌هایی که همسران شهدا در زمان دفاع مقدس کشیدند خیلی بیشتر بود. الان به استقلال خانم‌ها بیشتر بها می‌دهند. سختی‌های مادی دهه ۶۰ وجود ندارد، اما سختی روحی و خلأ نبود عزیزی که از دست دادند وجود دارد. مثلاً موقعی که پدرم شهید شد مادر ما باید دنبال نفت می‌رفت تا بخاری منزل روشن شود. یا در صف کوپن می‌ایستاد یا امکانات رفاهی مثل الان نبود. زمان دفاع مقدس اکثر جامعه شهید داده بودند و مردم درک بیشتری داشتند. گذشت مادرم را احساس می‌کردم. با اینکه خانواده پدرم خیلی از ما حمایت می‌کردند. پدرم فرمانده گردان موسی بن جعفر (ع) لشکر ۲۵ کربلا بودند. خیلی به پدرم پیشنهاد پست و مقام می‌دادند یا آن موقع زمین برای ساخت خانه می‌دادند، اما پدرم می‌گفت من زمین دو متری برای خودم خریدم کافیه منظورش قبر بود. دنبال مال و منال دنیا نبود.

, , , , , , , , , ,

شهید علیرضا افتخاری خاتونی

شهید علیرضا افتخاری خاتونی

 

شهید علیرضا افتخاری خاتونی در ۳ خردااد ماه سال ۱۳۵۹ در تهران پا به عرصه هستی نهاد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.وی تحصیلات خود را تا مقطع مهندس کشاورزی ادامه داد و به عضویت سپاه درآمد.
این شهید گرانقدر سرانجام در ۳۰ خردااد ماه سال ۱۳۸۸ در سن ۲۹ سـالگی دراختشاشات سال ۸۸ در تهران به شهادت رسید.مزار این شهید در بهشت زهرا(س) قرار دارد.

 

گلزار شهدا

, , , , , , ,

شهید حامد سلمانی موغاری

شهید حامد سلمانی موغاری

 

شهید حامد سلمانی موغاری در ۱۸ شهریور ماه سال ۱۳۶۰ در تهران پا به عرصه هستی نهاد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.
این شهید گرانقدر سرانجام در ۵ تیر ماه سال ۱۳۸۸ در سن ۲۸ سـالگی درحین آموزش(غیرا زدو در دماوند به شهادت رسید.
مزار این شهید در قطعه ۲۴ ردیف ۸۴ شماره ۴۸ بهشت زهرا (س) قرار دارد.

 

گلزار شهدا

, , , , , , , , , ,

شهید حسین طوفان پوررمی

شهید حسین طوفان پوررمی

 

شهید حسین طوفان پوررمی در ۶ دی ماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.وی تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد و به عضویت سپاه درآمد.
این شهید گرانقدر سرانجام در ۱۰ تیر ماه سال ۱۳۸۸ در سن ۳۲ سـالگی گشت خیابانی در تهران دعوت حق را لبیک گفت.

 

گلزار شهدا

, , , , , , , ,

شهید سیدمحمدهادی بهشتی نژاد

شهید سیدمحمدهادی بهشتی نژاد

 

شهید سیدمحمدهادی بهشتی نژاد در ۲۰ شهریور ماه سال ۱۳۶۲ در اصفهان به دنیا آمد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.این شهید گرانقدر سرانجام در ۲۴ تیر ماه سال ۱۳۸۸ در سن ۲۶ سـالگی سوا نح هوایی غیرجنگی در تاکستان به مقام والای شهادت نایل گشت.
مزار این شهید در گلزار شهدای اصفهان قرار دارد.

 

گلزار شهدا