نوشته‌ها

,

زندگینامه شهدای کربلا: رُمَیْث بن عَمْرو

شهدای کربلا

 

شیخ طوسی در کتاب معتبر رجالی خود، رمیث بن عمرو را از اصحاب و یاران امام حسین(ع) اعلام نموده؛ اما اشاره‌ای به شهادت ایشان نکرده است،[۱] اما برخی از دیگر منابع رمیث بن عمرو(عمر)[۲] را به عنوان یکی از شهدای کربلا به شمار آورده‌اند.[۳]

در زیارت امام حسین(ع) در نیمه‌ی ماه شعبان‏ و اول ماه رجب‏ و همچنین در زیارت علی بن الحسین و سائر شهدای کربلا‏، این‌گونه به وی سلام داده شده است:«السَّلَامُ عَلَى رُمَیْثِ بْنِ عُمَر».[۴]

با این وجود، اطلاعات بیشتری از زندگی، نبرد و شهادت این شهید کربلا را در منابع معتبر نیافتیم.


[۱]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الابواب(رجال طوسی)، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص ۱۰۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۲۷ق.

[۲]. سید ابن طاووس، رضی الدین علی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲، ص ۷۱۴، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق؛ شهید اول، محمد بن مکی، المزار فی کیفیه زیارات النبی و الأئمه(ع)، ص ۱۵۲، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۱۰ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۹، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانی،مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ۴، ص ۷۸، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.

[۴]. الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲، ص ۷۱۴؛المزار فی کیفیه زیارات النبی و الأئمه(ع)، ص ۱۵۲٫

,

زندگینامه شهدای کربلا: خالد بن عمرو بن خالد ازدی

شهدای کربلا

 

یکی از افرادی که توانست روز عاشورا در راه مکتب امام حسین(ع) به فیض شهادت برسد، و نام خود را در میان شهدای کربلا ثبت نماید، عمرو (عمر)[۱] بن خالد صیداوی از قبیله‌ی صیدا بود. [۲] در برخی منابع نام ایشان ازدی نیز ذکر شده است.[۳]

بر اساس برخی گزارش‌ها، عمرو بن خالد به همراه نافع بن هلال و مجمع بن عبدالله از کوفه به سمت امام(ع) آمدند و در منطقه عذیب الهجانات،[۴] به کاروان آن‌حضرت(ع) رسیدند، اما حر بن یزید ریاحی مانع از پیوستن آنان به امام(ع) شد و گفت: این چند نفر کوفى جزو کسانى نیستند که با شما آمده‌‏اند، لذا من باید آنها را دستگیر کرده و یا بازگردانم. امام(ع) قبول نکرد و فرمود: همان‌گونه که از خودم دفاع می‌‏کنم از ایشان نیز دفاع خواهم کرد، ایشان از یاران من هستند و تو قول داده‌‏اى تا زمانى که نامه(ابن زیاد) به تو نرسید، هیچ تعرّضى به من نکنى و اگر به عقدى که بین من و تو است پایبند نمانی، با تو خواهم جنگید! حرّ نیز آنها را رها کرد.[۵]

روز عاشورا عمر (عمرو) بن خالد صیداوی به همراه سعد و جابر بن حارث سلمانى و مجمع بن عبدالله در آغاز جنگ به میدان رفتند، اما بعد از مدتی در محاصره سپاه عمر بن سعد قرار گرفتند و از یارانشان جدا شدند. ابوالفضل(ع) برای یاری آنها رفت و آنها را از محاصره نجات داد. با وجود این‌که آنها زخمی شده بودند، برای دفاع از امام خود بار دیگر به دشمن حمله بردند و همه آنها در همان آغاز جنگ و یک‌جا به شهادت رسیدند.[۶]

طبق برخی از نقل‌ها عمرو بن خالد پس از شهادت جون و قبل از حنظله بن سعد شامی، به حضور امام حسین(ع) آمد و گفت: من تصمیم گرفته‌‏ام به یاران خود ملحق شوم و دوست ندارم زنده بمانم و شما را تنها و شهید بنگرم![۷] هنگام به میدان رفتن وی، امام(ع) برای تشویق و گرامی‌داشت او، فرمود:« تَقَدَّمْ فَإِنَّا لَاحِقُونَ بِک عَنْ سَاعَهٍ»، به پیش! که ما نیز ساعتى دیگر به تو خواهیم پیوست.[۸]

عمرو بن خالد هنگام نبرد اشعاری حماسی را نیز بر زبان می‌آورد:

«الْیوْمَ یا نَفْسُ إِلَى الرَّحْمَنِ                        تَمْضِینَ بِالرَّوْحِ وَ بِالرَّیحَانِ

الْیوْمَ‏ تُجْزَینَ‏ عَلَى‏ الْإِحْسَانِ                        مَا خُطَّ فِی اللَّوْحِ لَدَى الدَّیانِ

لَا تَجْزَعِی فَکلُّ حَی فَانٍ»؛[۹]

ای نفس، امروز به سوی خدای رحمان خواهی رفت و به روح و ریحان الهی خواهی رسید. امروز بر احسان و نیکی پاداش داده خواهی شد، آنچه که خدا در لوح محفوظ برای تو مقدر کرده برای تو است. بی‌تابی مکن؛ زیرا که هر زنده‌‌ای فانی خواهد شد.

در زیارت ناحیه نیز بر او و غلامش این‌گونه درود فرستاده شده است: «السَّلَامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ خَالِدٍ الصَّیدَاوِی، السَّلَامُ‏ عَلَى‏ سَعِیدٍ مَوْلَاهُ‏».[۱۰]

 


[۱]. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص ۴۹۴، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.

[۲]. رسان، فضیل بن زبیر، تسمیه من قتل مع الحسین ع‏، ص ۱۵۵، قم، آل البیت ع‏، چاپ دوم‏، ۱۴۰۶ق.

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب ع، ج ۴، ص ۱۰۱، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.

[۴]. نام آبگیری در چهار میلى قادسیه بود که کاروان‌‌هاى حج کوفه در آن‌جا منزل می‌‏کردند.

[۵]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض، ج ۳، ص ۱۷۱ – ۱۷۲، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی، وقعه الطف، محقق، مصحح، یوسفی غروی، محمد هادی‏، ص ۱۷۳، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۱۷ق.

[۶]. طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق، ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۵، ص ۴۴۶، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.

[۷]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۲۳، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۸]. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الأحزان، ص ۶۴، قم، مدرسه امام مهدی عج، چاپ سوم، ۱۴۰۶ق.

[۹]. مناقب آل أبی طالب ع، ج ‏۴، ص ۱۰۱٫

[۱۰].  المزار الکبیر، ص ۴۹۴٫

 

,

زندگینامه شهدای کربلا: حر بن یزید ریاحی

شهدای کربلا

 

شهید والاقدر عاشورا.حر از خاندانهای معروف عراق و از رؤسای کوفیان بود.به ‏درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین‏ «ع‏» فراخوانده شد و به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت.گفته‏اند وقتی از دار الاماره کوفه، با ماموریت بستن راه بر امام حسین‏ «ع‏»
بیرون آمد، ندایی شنید که: ای حر!مژده باد تو را بهشت… [۱] در منزل‏ «قصر بنی مقاتل‏» یا «شراف‏»، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد. کاروان ‏حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتی فهمید کارجنگ با حسین بن علی‏ «ع‏» جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین‏ «ع‏» و جبهه حق پیوست.توبه کنان کنار خیمه‏های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید.این انتخاب شگفت و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ، از حر، چهره‏ای دوست داشتنی و قهرمان ساخت.حر با اذن‏امام به میدان رفت و در خطابه‏ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین‏ «ع‏» توبیخ‏ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده‏ از جنگ با سید الشهدا منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد.نزد امام‏ بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی، به مبارزه پرداخت و پس‏از نبردی دلیرانه به شهادت رسید.رجز او چنین بود:

انی انا الحر و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف

عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف[۲] .

که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از سید الشهدا و حق دانستن این راه‏ بود. حسین بن علی‏ «ع‏» بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید، فرمود: تو همانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته است، حر و آزاده‏ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت! «انت الحر کما سمتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخره‏» و دست بر چهره‏اش کشید.[۳] امام حسین‏ «ع‏» با دستمالی سر حر را بست.پس از عاشورا بنی‏تمیم او را در فاصله یک میلی از امام حسین‏ «ع‏» دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن‏ «نواویس‏» می‏گفته‏اند.[۴] نقل است‏ شاه اسماعیل‏ صفوی قبر حر را گشود و پیکرش را سالم یافت، چون خواست پارچه‏ای را که بر سرش‏بسته بود باز کند، خون جاری شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبه‏ای ساختند.[۵] .
سرگذشتهای مربوط به حر و نقش او در حادثه کربلا، از نخستین بر خوردش با کاروان‏ سید الشهدا، سپس توبه‏اش و پیوستن به جبهه حق و شهادت در رکاب سالار شهیدان، درهمه مقتلها و کتابهای تاریخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص‏ترین بخش‏نورانی زندگی اوست.

پی نوشتها :
[۱] قاموس الرجال، ج ۳، ص ۱۰۳، امالی صدوق، ص ۱۳۱٫
[۲] بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۴٫
[۳] همان.
[۴] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص ۹۷٫
[۵] سفینه البحار، ج ۱، ص ۲۴۲ به نقل از انوار نعمانیه، سید نعمت الله جزایری.

,

حرکت اولین گروه زائران اربعین به کربلا آغاز شد

 

هرساله مردم شهرهای عراق از مسیرهای دور و نزدیک در آستانه اربعین حسینی با پای پیاده برای حضور در مراسم اربعین حسینی به سوی کربلا حرکت می‌کنند تا در روز اربعین و البته قبل از آن در این قطعه از بهشت حضور داشته و به زیارت ارباب مشرف شوند.

اکنون در حالی که حدود یک ماه تا اربعین حسینی باقی مانده است، برخی از زائران اربعین از شهرهای عراق کوله‌بار سفر بسته‌اند و با همراه داشتن پرچم‌هایی مزین به نام و القاب امام حسین (ع) و شهدای کربلا به سوی کربلا در حال حرکت هستند.

یکی از گروه‌های زائران اربعین که هر ساله به زیارت امام حسین (ع) مشرف می‌شوند، زائران شهر بصره هستند که حدود یک ماه قبل از اربعین حسینی حرکت خود را آغاز می‌کنند تا در ایام اربعین به کربلا برسند.از بصره تا کربلا حدود ۵۲۰ کیلومتر است که زائران برای رسیدن به حرم امام حسین (ع) در اربعین از روزهای اخیر حرکت خود را آغاز کرده‌اند تا با پای پیاده بیش از ۵۰۰ کیلومتر را طی کنند و با سایر زوار همراه شوند.اربعین پنجم مهرماه است و زائران ایرانی با توجه به اینکه دولت عراق و ایران اظهار نظر خاصی در زمینه اربعین نداشته است، در انتظار برقراری سفر اربعین هستند. البته مسؤولان ایرانی برای اعزام زوار با رعایت نکات بهداشتی برنامه‌ریزی منظمی کرده‌اند که اعلام رسمی آن منوط به پذیرش زائر خارجی از سوی عراق است.

,

زندگینامه شهدای کربلا: حجاج بن مسروق جعفی

شهدای کربلا

 

حجاج بن مسروق جعفی از شهدای گرانقدر عاشورا و مؤذن سید الشهدا «ع‏».[۱] وی اهل کوفه و از یاران ‏امیر المؤمنین‏ «ع‏» بود.وقتی خبر هجرت امام حسین‏ «ع‏» را از مدینه به مکه شنید، خود را به ‏آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد.همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت نماز، اذان می‏گفت.در مسیر راه، وقتی که امام حسین‏ «ع‏» به منزلگاه‏ «قصربنی مقاتل‏» رسید و در آنجا خیمه‏گاه عبید الله بن حر جعفی را دید، حجاج بن مسروق را در پی او فرستاد تا او را به پیوستن به امام فراخواند.[۲] (گرچه توفیق حسینی شدن نیافت). هنگامی که کاروان حسین‏ «ع‏» با سپاه حر بر خورد کردند، او به امر امام، اذان ظهر گفت. در برخی کتب از او با عنوان‏ «مؤذن حسین‏» یاد کرده‏اند.[۳] روز عاشورا به میدان ‏رفت و جنگید و غرق خون نزد امام برگشت.پس از گفتگویی با سید الشهدا، بار دیگر به میدان رفت و شهید شد.

پی نوشتها :
[۱] بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۲۵٫
[۲] عنصر شجاعت، ج ۱، ص ۸۰٫
[۳] انصار الحسین، ص ۶۸٫

,

زندگینامه شهدای کربلا: حجاج بن زید سعدی

شهدای کربلا

 

حجاج بن زید سعدی از شهدای کربلاست.برخی هم نام او را حجاج بن بدر گفته‏اند.وی اهل بصره بود. نامه‏ای هم از سوی مسعود بن عمرو ازدی برای حسین بن علی‏ «ع‏» برد (در پاسخ نامه ‏حسین‏ «ع‏») که خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به یاری خویش فرا خوانده بود.[۱] نامش در زیارت ناحیه مقدسه نیز آمده است.

پی نوشتها :
[۱] انصار الحسین، ص ۶۷٫

,

زندگینامه شهدای کربلا: حبیب بن مظاهر

شهدای کربلا

 

از شهدای والاقدر کربلا بود.حبیب بن مظاهر (مظهر) اسدی، از طایفه بنی اسد، کوفی‏ و از اصحاب رسول خدا «ص‏» بود.در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل، در رکاب ‏علی‏ «ع‏» شرکت داشت.از اصحاب خاص امیر المؤمنین و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنی شاگرد خاص وی بود.حضرت امیر، او را که از حاملان علوم‏ «ع‏» بود، به علم‏ «منایا و بلایا» (آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.[۱] .
عضو گروه ویژه‏ «شرطه الخمیس‏» بود که نیروی ضربتی و مطیع علی‏ «ع‏» بودند.[۲] در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه، وی از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم، کوشش می‏کرد.نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می‏شد که به حسین بن علی‏ «ع‏» دعوت نامه نوشت.نزد امام حسین‏ «ع‏» موقعیت والایی داشت.در کربلا نیز امام، او را به‏ عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد.حبیب، تلاش فراوانی داشت که یارانی‏ از بنی اسد را به یاری حسین‏ «ع‏» بیاورد، اما سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران ‏سید الشهدا شدند.[۳] گفتگوی او با میثم تمار، هنگام عبور از مجلس بنی اسد، سالها پیش از عاشورا، که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می‏کرد و مایه شگفتی حاضران‏ بودند، معروف است،[۴] و این از همان علم منایاست که از علی آموخته بودند و جریانات ‏آینده را جز داشتند.روز عاشورا رجزی که در حمله‏ هایش می‏خواند چنین بود:

انا حبیب و ابی مظهر
فارس هیجاء و حرب تسعر[۵] .

حبیب بن مظاهر، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت ‏خواهد رفت، خوشحال ‏بود و با «بریر بن خضیر» مزاح می‏کرد.شهادت او بر حسین‏ «ع‏» بسیار سخت بود.هنگام‏ شهادت ۷۵ سال داشت.سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.

پی نوشتها :
[۱] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص ۶٫
[۲] درباره شرطه الخمیس ر.ک: «الاختصاص» شیخ مفید، ص ۲، ۳، ۷، و۶۵ .
[۳] انصار الحسین، ص ۶۶٫
[۴] عنصر شجاعت، خلیل کمره‏ای، ج ۲، ص ۲۶٫
[۵] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص ۶٫

,

پنجم شوال : ورود مسلم ابن عقیل به کوفه

شهدای کربلا

 

پس از دعوت کوفیان از امام حسین (علیه‌السلام) و ارسال نامه‌های بی‌شمار برای وی و درخواست از آن حضرت جهت رفتن به کوفه و برعهده گرفتن رهبری قیام بر ضد یزید بن معاویه آن حضرت، پسرعمویش مسلم بن عقیل (علیه‌السلام) را با نامه‌ای به سوی کوفیان اعزام کرد.

مسلم بن عقیل (علیه‌السلام) در پانزدهم ماه مبارک رمضان سال ۶۰ قمری از مکه معظمه خارج گردید و از آن جا به مدینه منوره رفت و پس از تجدید دیدار با خانواده خویش و زیارت قبر شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله) و وداع با آن مضجع مطهر به سوی کوفه حرکت کرد و در روز پنجم شوال همان سال وارد شهر عظیم کوفه گردید و در خانه مختار بن ابی عبیده ثقفی که از شیعیان مبارز و از مخالفان سرسخت بنی‌امیه بود، سکونت گزید.

تاریخ پنجم شوال همزمان با ورود حضرت  مسلم (علیه السلام) به کوفه

دراین روز به سال ۶۰هجری قمری حضرت مسلم (علیه السلام) سفیر امام حسین (علیه السلام) وارد کوفه شدومردم را برای بیعت با حضرت دعوت کرد .

مردم کوفه دسته دسته به خدمتش شتافتند ونامه ای که امام برای اهل کوفه نوشته بودنداستماع کردند،سپس با حضرت مسلم بیعت کردندتا اینکه ۱۸هزار نفر شدند.

پس از آن حضرت مسلم (علیه السلام) به امام حسین (ع) نامه ای نوشتند واز بیعت نمودن کوفیان اطلاع دادند وامام حسین (ع) را به کوفه دعوت نمودند.

امام حسین(ع) طى نامه و پیامى جداگانه که خطاب به مردم کوفه نوشت، تکلیف مردم و ماموریت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنین بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 از حسین بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان

اما بعد،

سعید و هانى، با نام هایتان نزد من آمدند. آنان آخرین کسانى بودند از فرستادگانتان که نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را که ذکر کرده بودید فهمیدم.

بیشتر سخن شما این بود که: ما را امام و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع کند. اینک، من برادرم،عموزاده‏ ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏ خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش بفرستد.

اگر به من چنین گزارش دهد که راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چیزى است که قاصدان شما گفتند و در نام ‏هاى شما نوشته شده است ‏به خواست‏ خدا بزودى به سویتان خواهم آمد.

به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها کسى است که به کتاب خدا حکم و عمل کند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پای بند فرمان خدا سازد، والسلام.»

وقایع الشیعه ص۱۷۷

,

چرا به امام حسین (ع) کشتی نجات گفته می شود؟

کشتی نجات

 

سرلوحه مسیر حرکت ائمه اطهار علیهم السلام، موضوع امر به معروف و نهی از منکر است. در این میان، قیام حضرت سیدالشهدا علیه السلام نمونه بارزی است که آن حضرت جان خود را در راه دفاع از دین خدا فدا کردند تا ریشه‌های دین با خون آن حضرت آبیاری شود و در تاریخ زنده بماند. این گونه است که سبک زندگی حسینی را باید به منزله کشتی نجاتی در نظر گرفت که هر کسی به آن تأسی کرده و از آن تبعیت کند، در زندگی دنیا و آخرت نجات پیدا می‌کند و هر کسی که از دایره زندگی حسینی خارج شود، طبعا زندگی گمراهانه‌ای خواهد داشت که نتیجه‌ای جز سردرگمی، بیچارگی و ضلالت ندارد.

موسسه در آستانه ولادت پر خیر و برکت حضرت اباعبدالله امام حسین علیه السلام با حجت‌الاسلام محمود فتاحی، استاد حوزه و کارشناس دینی انجام داده است تا رابطه میان حج نیمه تمام، کشتی نجات بودن و ادای مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی امام حسین علیه السلام مشخص شود. آن‌گونه که این کارشناس دینی توضیح می‌دهد، مطالعه سیره و سبک زندگی امام حسین علیه السلام در همه زمان‌ها می‌تواند برای ما نجات‌بخش و هدایتگر باشد. درحقیقت آشنایی با سبک زندگی آن حضرت به منزله سفینه و کشتی است که وقتی سعی کنیم مانند ایشان زندگی کنیم و مرز میان حق و باطل را بشناسیم و بر آن پای بند باشیم، درواقع گویا بر کشتی نجات سوار شده‌ایم که رستگار خواهیم شد. به این ترتیب در این دنیا با سرافرازی زندگی خواهیم کرد و به خوشبختی حقیقی و آرامش می‌رسیم و هم در آخرت به سعادت پایدار و زندگی حقیقی دست پیدا می‌کنیم.

تشبیه اهل بیت علیهم السلام به کشتی حضرت نوح علیه السلام

گروهی از امت اسلام که خود را پیرو پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله می‌دانند، از اهل بیت آن حضرت علیهم السلام پیروی نمی‌کنند. تکلیف این عده چیست؟

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» منظور از اولی الامر در این آیه، ائمه اطهار علیهم السلام هستند که پیغمبر خدا صلی‌الله علیه و آله نیز بر آن تأکید فرموده‌اند. درواقع خوشبختی و سعادت نصیب کسی می‌شود که بر کشتی نجات این خاندان سوار شود و بدبخت کسی است که با آن‌ها مخالفت کند، دستور آن‌ها را اطاعت نکند و از آن‌ها روی برگرداند. چون به فرموده خداوند متعال که خالق و پروردگار عالم هستی است، ائمه اطهار علیهم السلام دستاویز محکم و ریسمان الهی هستند و اطاعت امر آن‌ها برای هر انسانی واجب است.

امام سجاد علیه السلام نیز دو حدیث مشهور دارند که آن را از نبی مکرم اسلام نقل کرده‌اند. ایشان فرموده‌اند: «آیا نشنیده‌اید که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمودند: مثل اهل بیت من مانند کشتی نوح است که هر کسی بر آن سوار شد نجات پیدا کرد و هر کسی جا ماند، هلاک شد و مثل اهل بیت من مانند باب حطه در بنی‌اسرائیل است.»

باب حطه چیست؟

باب حطه در بنی‌اسرائیل، دری بود که هر کسی می‌خواست از آن رد شود، باید در برابر خداوند متعال تعظیم می‌کرد و کمرش را به نشانه شکرگزاری خم می‌کرد. در این روایت اهل بیت علیهم السلام به این دلیل به باب حطه تشبیه شده‌اند که همه مردم باید در برابر این بزرگواران تابع شده و در زیر سایه و طبق امر آن‌ها در مقابل خداوند متعال تعظیم کنند. چون تنها این بزرگواران هستند که مسیر صحیح شکرگزاری و بندگی خدای تعالی را نشان می‌دهند.

,

زندگینامه حضرت ام البنین (علیها السلام)

زندگینامه حضرت ام البنین (علیها السلام)

 

نام ونسب فاطمه کلابیه

نام او فاطمه بود که بعدها پس از ازدواج با حضرت علی (علیه السلام) با کنیه‏ «امُّ البنین» (مادر پسران) مشهور شد. پدر و مادرش از خاندان بنی کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بودند و دارای خوبی ها و صفات خانوادگی مشترک بودند فاطمه دختری پاکدل وباتقوا بود .

فضایل اخلاقی، کمالات انسانی، نیروی ایمانی، ثبات و پایداری، شکیبایی و بردباری، بصیرت و دانایی، نطق و سخندانی او را به شایستگی، بانوی بانوان کرده بود. حزام بن خالد بن ربیعه بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب (۱) پدر ام البنین است او مردی شجاع و دلیر و راستگو بود که شجاعت از صفات ویژه اوست. وی از استوانه‏ هاى شرافت در میان عرب به شمار مى‏ رفت و در بخشش، مهمان نوازى، دلاورى و رادمردى و منطق قوی مشهور بود. مادر بزرگوار ام البنین، ثمامه (یا لیلی) دختر سهیل بن عامر بن جعفر بن کلاب (از اجدادرسول خدا وامیرالمومنین) (۲) است که در تربیت فرزندان کوشا بوده و تاریخ از وی چهره درخشانی را به تصویر کشیده است. بینش عمیق، دوستی با اهل بیت و دوستی با فرزندان در کنار وظیفه مهم مادری و چونان معلمی دلسوز آموختن باورهای اعتقادی و مسایل مربوط به همسرداری و آداب معاشرت با دیگران از جمله ویژگی های خاص این بانو است. در بسیاری از کتب تاریخی نام یازده تن از مادران وی ذکر شده است که همگی از خانواده های شریف و اصیل عرب بوده اند و به واقع مصداق بارز شجره طیبه (۳) می باشند شجره ای که اصل آن در زمین است و فرع آن در آسمان ها و حاصل و نتیجه این درخت پاک همانا عباس بن علی و عثمان و… بوده اند. خاندان این بانو از خاندان‌هاى ریشه‏ دار و جلیل القدر بود که به دلیرى و دستگیرى معروف بودند وهر یک در بزرگی و شرافت به گونه ای مشهور گشته اند و ما جهت اختصار به برخی از ویژگی های آنان می پردازیم. مورخان در مورد شرافت نسب ام البنین می نویسند: «تاریخ پدران و دایی های ام البنین را به ما می شناساند و ما دانستیم که آنان از سوارکاران شجاع عرب بوده و شرافت و آقایی (سیادت) آنها به حدی بوده است که حتی پادشاهان نیز به آن اذعان داشته اند.» (۴) در مورد نَسب مادری ابوالفضل العباس (علیه السلام) در کتب تاریخی مطالب زیادی هست، شاید بتوان با یک جمله تصویری از خاندان «ام البنین» ترسیم کرد و آن اینکه پدران و مادران و خاندان ام البنین در شجاعت، کرم، اخلاق، هنر و وجاهت اجتماعی و بزرگواری پس از قریش، سرآمد قبایل گوناگون عرب بوده اند.

ام البنین (سلام الله علیها) و تولدی نورانی:

در کتب تاریخی نوشته اند: حَزام بن خالد به همراه جمعی از «بنی کلاب» به سفر رفته بود. در یکی از شب ها به خواب فرو رفته و در عالم رؤیا دید که در زمین سرسبزی نشسته است و مرواریدهای درخشانی از اطراف بر دستان او می ریزد و او از زیبایی آنها متعجب می شود. سپس مردی را می بیند که به سوی او می آید از طرف بلندی و هنگامیکه به او می رسد سلام می کند و حزام او را جواب می دهد. آن مرد به او می گوید: این مروارید را به چه قیمت می فروشی؟ حزام  نگاه کرد و آن درّ زیبا را در دستان خود دید؛ رو به مرد کرده و گفت: من قیمت این درّ را نمی دانم که به شما بگویم، شما آن را به چه قیمت خریداری؟ مرد گفت: من نیز نمی دانم قیمت او را ولی این هدیه ای است که یکی از پادشاهان عطا کرده است. و من ضامن هستم برای تو به چیزی که از درهم و دینار بالاتر است. حزام  گفت: آن چیز چیست؟ مرد گفت: تضمین می کنم که او شرافت و سیادت ابدی دارد و بهره و بزرگی از او است. حزام  گفت: آیا این را برایم ضمانت می کنی؟ و مرد پاسخ داد: آری. و حزام  در پایان به مرد گفت: و تو اکنون واسطه در این امر می شوی.
و مرد نیز گفت: و من واسطه می شوم؛ او را به من اعطاء کرده اند و من به تو عطا می کنم. وقتی حزام  از خواب بیدار شد رؤیای خود را برای بنی کلاب گفت و خواستار تعبیر آن شد. یکی از خاندان وی گفت: اگر رؤیای صادقه باشد دختری روزی تو خواهد شد که یکی از بزرگان او را عقد خواهد کرد و به سبب این دختر مجد و شرافت و آقایی نصیب تو خواهد شد. و هنگامی که او از سفر برگشت، ثمامه بنت سهیل، همسر باوفای او، که حامله بود وضع حمل کرده و دختری چونان مروارید درخشان وزیبا به دنیا آورد. حزام  پس از آگاه شدن از تولد دخترش به خود گفت: «قد صدّقت الرؤیا» و از این بشارت شاد و مسرور شد. نام او را «فاطمه» نهاد، و به رسم عرب کنیه ای برای وی برگزیدند که «ام البنین» بود. به هر حال پس از این رؤیای صادقه فاطمه، مادر فضلیت ها، به دنیا آمد و دوران کودکی را چونان دیگر کودکان گذراند و در دامان مادری مهربان و پاک و پدری شجاع که دارای سجایای اخلاقی فراوان بودند رشد کرد.
مورخان در مورد مادر بزرگوار فاطمه این گونه می نویسند: «ثمامه، مادر ام البنین، بانویی ادیب و کامل و عاقل بود. آداب عرب را به دخترش آموخت و هر آنچه مورد نیاز یک دختر است در زندگانی از مسایل مربوط به خانه داری و اَدای حقوق  و همسرداری و غیره را به او یاد داد.»(۵)

تاریخ تولد ام البنین:

در مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت ام ‏البنین اطلاعی در دست نیست و تاریخ‏نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده‏ اند، ولی یاد آور شده ‏اند که تولد پسر بزرگ ایشان، حضرت ابوالفضل (علیه‏السلام)، در سال ۲۶ ق اتفاق افتاده است. برخی از تاریخ‏نگاران زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت (در حوالی کوفه) تخمین می‏زنند.

ویژگی های بارز خاندان ام البنین:

در خاندان و تبار پاک ام البنین چند ویژگی مهم وجود دارد که همگی در وجود عباس(علیه السلام) به ظهور رسید
الف: شجاعت و دلاوری که در کربلا زیباترین چهره خویش را نمایاند.
ب: ادب و متانت و عزت نفس که در زندگانی ۳۴ ساله عباس بن علی به وضوح دیده می شود.
ج: هنر و ادبیات که ام البنین از «دایی» خویش لبید شاعر به ارث برده بود و فرزند عزیزش عباس(علیه السلام) از مادر ادیبه خود.
د: ایثارگری و احترام به حقوق دیگران که نمود آن در عشق به ولایت و امامت متجلی شد.
ه: وفا و پایبندی به تعهدات.

تصمیم گیری حضرت علی (علیه السلام) به ازدواج:

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، بنابر وصیت خود حضرت فاطمه  وقتی علی (علیه السلام) به فکر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود.
عقیل یکی از کسانی بود که نظر و گفته اش در علم انساب حجت بود ودر مسجد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) برای وی حصیری میگذاردند که برآن نماز میکرد وقبائل عرب برای شناخت وآگاهی از علم انساب به دورش جمع می شدند واودرپاسخ مراجعات، بسیار سریع الانتقال بود. (۶) از این روست که علی بن ابیطالب (علیه السلام) آنگاه که قصد ازدواج دارد به برادر خویش، عقیل بن ابی طالب که در علم «انساب» معروف بود و ذهن و سینه اش گنجینه ای از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده می فرماید: «زنی را برای من اختیار کن که از نسل دلیرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسری شجاع و سوارکار به دنیا آورد (۷) عقیل، بانو ام البنین از خاندان بنی کلاب را که در شجاعت بى‏ مانند بود، براى حضرت انتخاب کرد. ودر پاسخ برادر گفت: «با ام البنین کلابیه ازدواج کن زیرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وی نیست.» (۸) عقیل همچنین از دیگر خصوصیات بارز خاندان بنی کلاب می گوید و امام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام‌البنین فرستاد.

مراسم خواستگاری از ام البنین:

حضرت علی (علیه السلام) پس از اینکه فاطمه کلابیه را تایید کرد وپسندید عقیل برادرش را برای خواستگاری به نزد پدر فاطمه فرستاد. حزام  که بسیار میهمان دوست بود پذیرایی کاملی از او کرده و با احترام فراوان به او خیرمقدم گفته و در مقابل وی قربانی کرد. سنت و رسم عرب این بود که تا سه روز از میهمان پذیرایی می کردند و روز سوم حاجت او را می پرسیدند و از علت آمدنش سؤال می کردند و خانواده ام البنین که خارج از مدینه زندگی می کردند نیز چنین رسمی را به جای آوردند. روز چهارم با ادب و احترام از علت ورود وی جویا شدند و عقیل گفت: به خواستگاری دخترت فاطمه آمده ام، برای پیشوای دین و بزرگ اوصیا و امیر مؤمنان علی بن ابیطالب. حزام که هرگز پیش بینی چنین پیشنهادی را نمی کرد، حیرت زده ماند. با کمال صداقت و راستگویی گفت: بَه بَه چه نسب شریفی و چه خاندان با مجد و عظمتی! اما ای عقیل «شایسته امیرالمؤمنین یک زن بادیه نشین با فرهنگ ابتدایی بادیه نشینان نیست. او با یک زن که فرهنگ بالاتری دارد باید ازدواج کند و این دو فرهنگ با هم فرق دارند.»عقیل پس از شنیدن سخنان وی گفت:
امیرالمؤمنین از آنچه تو می گویی خبر دارد و با این اوصاف میل به ازدواج با او دارد. پدر ام البنین که نمی دانست چه بگوید از عقیل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهیل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت: «زنان بیشتر از روحیات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بیشتر می دانند.» (۹)
وقتی پدر ام البنین به نزد همسر و دخترش برگشت دید همسرش موهای ام البنین را شانه می زند و او از خوابی که شب گذشته دیده بود برای مادر سخن می گوید… «مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پردرختی نشسته ام. نهرهای روان و میوه های فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان می درخشیدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و درباره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر می کردم… در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوری از آن ساطع می شد که چشمها را خیره می کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدایش را می شنیدم ولی او را نمی دیدم گفت:

بشراکِ فاطمهُ بساده الغُرَر ثلاثه انجم و الزاهر القمر
ابوهم سید فی الخلق قاطبه بعد الرسول کذا قد جاء فی الخبر

«فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت. به ماه نورانی و سه ستاره درخشان پدرشان سید و سرور همه انسانهاست بعد از پیامبر گرامی و اینگونه در خبر آمده است.»
پس از خواب بیدار شدم در حالی که می ترسیدم. مادرم! تاویل رؤیای من چیست؟!» مادر به دخترک فهیمه و عاقله خود گفت: «دخترم رؤیای تو صادقه است ای دخترکم به زودی تو با مرد جلیل القدری که مجد و عظمت فراوانی دارد ازدواج می کنی. مردی که مورد اطاعت امت خود است. از او صاحب چهار فرزند می شوی که اولین آنها مثل ماه چهره اش درخشان است و سه تای دیگر چونان ستارگانند«پس از صحبتهای دوستانه و صمیمانه مادر و دختر، حزام بن خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذیرش علی(علیه السلام) سؤال کرد و گفت: آیا دخترمان را شایسته همسری امیرالمؤمنین(علیه السلام) می دانی؟ بدان که خانه او خانه وحی و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر (دخترت را) اهل و لایق این خانه می دانی – که خادمه این خانه باشد – قبول کنیم و اگر اهلیت در او نمی بینی پس نه؟
همسر او که قلبی مالامال از عشق به امامت داشت گفت: «ای حزام ! به خدا سوگند من او را خوب تربیت کردم و از خدای متعال و قدیر خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد برای خدمت به آقا و مولایم امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس او را به علی بن ابیطالب، مولایم، تزویج کن.»(۱۰)عقیل با اجازه از ام البنین عقد بین این دو بزرگوار را اجرا کرد با مهریه ای که سنت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بود و برای دختران و همسران خود معین کرده بود و آن ۵۰۰ درهم بود در حالی که پدر او می گفت:
«او هدیه ای است از سوی ما به پسرعموی رسول خدا و ما طمع به مال و ثروت او ندوخته ایم.» (۱۱)

تاریخ ازدواج ام البنین با حضرت علی  علیه السلام:

علی (علیه السلام) با ام البنین بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) ازدواج نمود. سالی که ام البنین به همسری امام علی برگزیده شد به طور دقیق معلوم نیست ولی تاریخ نویسان با توجه به اختلاف نظر در سن حضرت عباس (علیه السلام) که در زمان شهادت ۳۲ تا ۳۹ ساله نوشته‌اند و میلاد آن حضرت را در سال ۲۴ یا ۲۶ هجری قید کرده‌اند. معتقدند ازدواج ام‌البنین به تحقیق قبل از سال ۲۳ هجری واقع شده است. و برخی معتقدند از تاریخ ازدواج فاطمه، ام‌البنین تا زمان تولد حضرت عباس (علیه السلام) ۱۰ سال فاصله شده و اگر این قول درست باشد، تاریخ این ازدواج فرخنده سال ۱۳ یا ۱۶ هجری بوده است.برخی از تاریخ نویسان نوشته‌اند ابوالفضل العباس (علیه السلام) در جنگ صفین حضور داشته و در آن زمان ۱۵ تا ۱۷ ساله بوده است.اگر این قول درست باشد چون پیکار اصلی صفین در ماه صفر سال ۳۷ هجری اتفاق افتاده، بنابراین تولد آن حضرت در سال ازدواج علی (علیه السلام) با ام البنین صحیح به نظر نمی رسد و محتمل است سال ۱۲ هجری این وصلت میمون به وقوع پیوسته است.

ورود ام البنین به خانه علی :

فاطمه کلابیه سراسر نجابت و پاکی و خلوص بود. هنگامی که می خواست پابه خانه علی بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه (سلام الله علیها) اجازه نفرمایند وارد خانه نمی شوم این نهایت ادب او را به خاندان امامت می رساند روز اولی که ام البنین (علیهاالسلام) پا در خانه علی (علیه‏السلام) گذاشت، حسن و حسین (علیهماالسلام) مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم‏چون مادری مهربان به دلجویی و پرستاریآنان پرداخت. وهمواره می گفت من کنیز فرزندان فاطمه هستم. (۱۲)

از فاطمه تا ام‏ البنین:

فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی مشترک با علی علیه لسلام، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا (علیهاالسلام) از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نیفتند و در نتیجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‏ها تداعی نگردد و رنج بی‏ مادری آن‏ها را آزار ندهد. حضرت علی (علیه السلام) در همسرش، خردى نیرومند، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ او کوشید.

ثمره ازدواج ام البنین با حضرت علی (علیه السلام)

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نام های: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام‏ البنین، یعنی مادر پسران می‏خواندند. فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل علیه‏ لسلام ادامه یافت.

میلاد فرزند شجاعت:

نخستین فرزند پاک بانو ام ‏البنین، علمدار کربلا ابوالفضل العباس (علیه السلام) بود؛ برخى از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) در روز چهارم ماه شعبان سال ۲۶ هجرى دیده به جهان گشود. هنگامى‌که مژده ولادت عباس به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا کرد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پس پرده‏ هاى غیب، جنگاورى و دلیرى فرزند را در عرصه‏ هاى پیکار دریافته بود و مى ‏دانست که او یکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شیر‌بیشه) نامید؛ زیرا در برابر کژیها و باطل، ترش‌ رو و پر آژنگ بود و در مقابل نیکى، خندان و چهره گشوده. روزی ام البنین وارد اتاق شد. علی (علیه السلام) را دید که عباس خردسال را روی پاهایش نشانده، آستین‌های کودک را بالا زده و بازوانش را می بوسد و به شدت می گیرید. ام البنین حیران و نگران علت را پرسید. علی (علیه السلام) با اندوه پاسخ داد: به این دو دست نگاه میکردم و آنچه بر سرشان می آید، به یاد می آوردم. تعجب ام البنین به ترس تبدیل شد: مگر چه بر سر دستان پسرم خواهد آمد؟ و پاسخ شنید که از بازو قطع خواهند شد. پرسید: چرا یاعلى؟ و آنگاه شرح کربلا را شنید و اینکه دستان فرزندش در راه پسر ریحانه رسول، قطع خواهند شد. گریه امانش نمی داد، اما شکر خدا را میگفت که پسرش فدای سبط گرامی رسول (صلی الله علیه و آله) میشود. علی (علیه السلام) مادر عباس را به منزلتی که فرزندش نزد خدا داشت، بشارت داد و گفت که خداوند در عوض دو دست، دو بال به او می بخشد تا با ملائکه در بهشت پرواز کند. (۱۳)

سفارش به دفاع از ولایت:

هنگامی که امام حسین (علیه‏السلام) آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیه السلام چنین سفارش می‏کرد: «چشم و دل مولایم امام حسین (علیه السلام) و فرمان‏بردار او باشید» مورخان می نویسند: پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه ام البنین را ملاقات می کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام البنین پس از دیدن وی که فرستاده امام سجاد علیه‏ السلام بود می گوید:«ای بشیر! از امام حسین (علیه ‏السلام) چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام‏ البنین فرمود: از حسین (علیه ‏السلام) مرا خبر ده!» بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام‏ البنین پیوسته از امام حسین (علیه‏ السلام) خبر می‏گرفت وبا صبر و بصیرتی بی نظیر می گوید:
«یا بشیر اَخْبِرْنِی عَنْ اَبِی عَبْدِاللّه (علیه‏ السلام) أولادی وَمَن تَحتَ الخَضراء کُلُّهُم فداءُ لأبی عَبدِاللهِ الحُسین»
ای بشیر خبر از (امام من) اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایی است فدای اباعبدالله (علیه السلام) باد. چون بشیر خبر شهادت امام حسین (علیه‏السلام) را به آن حضرت داد، صیحه ‏ای کشید و گفت: «قَدْ قَطَّعتَ نِیاطَ قَلبی؛ ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.» (۱۴) اما فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتی حضرت زینب(سلام الله علیها) سپرخونین حضرت عباس را به عنوان یادگاری به ام البنین نشان داد، وی تا آن رادید چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بی هوش بر زمین افتاد.

مادر چهار شهید:

با شهادت چهار فرزند ام ‏البنین (علیهاالسلام) در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه ‏ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی (علیه‏ السلام) همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده ‏ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست‏هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می‏توانست نزد او آید و با او بجنگد؟»

ام البنین، پاسدار خاطره عاشور:

از ویژگی‏های بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیه‏ خوانی و نوحه ‏سرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسل‏ های آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس (علیه‏ السلام)، عبیداللّه‏ که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده ‏ای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع می‏رفت و نوحه می‏خواند  و شور و غوغایی بپا می کرد . مردم مدینه اطراف او گرد می آمدند و با او هم ناله می شدند. حتی مروان بن حکم حاکم وقت مدینه نیز در میان ایشان بود و گریه می کرد
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: آن حضرت به بقیع می رفت و آن قدر جانسوز مرثیه میخواند که مروان با آن قساوت قلب گریه می کرد.

ولایت، کیمیایی بی همتا:

عالم رجالی، مامقانی در کتاب خود، تنقیح المقال، ولایت فاطمه کلابیه را این چنین به تصویر می کشد:
«فَاِنّ علَقَتها بالحسین(علیه السلام) لیس اِلاّ لاِمامته؛ همانا علاقه ام البنین به حسین بن علی علیه‏ السلام به خاطر امامت حضرت است.» (۱۵)
در جای دیگر «مامقانی» می نویسد: «اینکه او به شرط سلامت حسین علیه‏ السلام، مرگ چهار فرزند خویش را بر خود آسان می گرفت نشان درجه عالی ایمان او است. من او را از نیکان به حساب می آورم.» (۱۶)

برکرانه وفا:

یکی از نتیجه های عاطفه و محبت، حس وفاداری به عزیزان است. و در زندگی ام البنین این وفاداری در سخنان او پس از شهادت مولای متقیان علی (علیه السلام) مشهود است.  وفاداری ام البنین به همسر بزرگوار خویش به حدی است که پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) با آنکه جوان بود اما به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، تا پایان عمر ازدواج نکرده و همسر دیگری را اختیار نمی کند. با آن که مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود. آنگاه که «امامه» یکی از همسران آن حضرت (علیه السلام) توسط «مغیره بن نوفل» که یکی از مشاهیر عرب است خواستگاری می شود با ام البنین در مورد ازدواج مشورت می کند، او در جواب می گوید: «سزاوار نیست پس از علی، ما در خانه دیگری باشیم و با مرد دیگر پیمان همسری بندیم.» (۱۷)
این سخن ام البنین نه تنها در اَمامه که در لیلی تمیمیه و اسماء بنت عمیس نیز اثر گذاشت و تا پایان عمر هر چهار همسر علی بن ابیطالب (علیه السلام) ازدواج مجدد نکردند…

در آینه هنر:

از دیگر صفات والای ام البنین فصاحت و بلاغت اوست که نمود آن در اشعار زیبا و جاودانه وی متجلی است.از جمله اشعار جاودانه وی که مورد تجلیل و تحسین بزرگان ادب قرار گرفته است شعر جانسوز وی پس از شهادت پسرش که پدر فضایل بود می باشد:

لا تدعونی ویک ام البنین تذکرینی بلیوث العرین
کانت بنون لی ادعی بهم و الیوم اصبحتُ و لا من بنین
اربعه مثل نسور الرّبی قد واصلوا الموت بقطع الوتین

«مرا ام البنین نخوانید که به یاد شیران دلاور می افکنیدم. مرا فرزندانی بود که به نام آنها خوانده می شدم ولی امروز فرزندی ندارم.  چهار فرزند داشتم همچون بازهای شکاری و همگی به شهادت رسیدند

مورخان می نویسند: ام البنین آنچنان جانسوز برای شهادت فرزندان و بویژه برای امام حسین (علیه السلام) نوحه و گریه می کرد که حتی دشمن اهل بیت، مروان بن حکم، نیز از شنیدن مراثی وی گریه می کرد. از دیگر اشعار وی در مورد عباس، تندیس بزرگ شجاعت، است که می گوید:

یا من رَاَی العباس کرّ علی جماهیر النقد نبئّت اَنّ ابنی اصیب براسه مقطوع ید
ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد لو کان سیفک فی یدیک لما دنا منه احد (۱۸)

«ای کسی که عباس را دیدی که بر دشمن حمله می کرد و فرزندان حیدر پشت سر او بودند.  می گویند دست فرزندم قطع شده و بر سرش عمود فروده آمده. اگر شمشیرت را در دست داشتی کسی به تو نزدیک نمی شد» (۱۹)

علم و دانایی ام البنین

زندگانی ام البنین همواره با بصیرت و نور دانش همراه بوده است و این ویژگی والا در جای جای کتب تاریخی ذکر شده است و ما را با عظمت این بانوی عالمه و فاضله آشنا می سازد. علاقه ام البنین به اهل بیت (علیهم السلام) و بصیرت دینی او به امامت به قدری بود که درباره او می نویسند«برای عظمت و معرفت و بصیرت ام البنین کافی است که او هر گاه بر امیرالمؤمنین وارد می شد و حسنین مریض بودند با ملاطفت و مهربانی با آنها صحبت می کرد و از صمیم قلب با آنها برخورد می کرد چونان مادری مهربان و دلسوز» (۲۰) علمِ سرشارِ وی در کلام او و فرزند بزرگوارش عباس نمایان است. او از محدثات شیعه است و فرزندان خود را با علم و دانایی تربیت کرد. اگرچه آنان فرزندان «باب علم نبی» بودند اما از دانش مادری هم بی بهره نبودند چنانکه حضرت علی (علیه السلام) در مورد عباس می فرماید:
«اِنَّ وَلَدِی الْعَبّاسُ زَقَّ الْعِلْمَ زَقّاً؛ همانا فرزندم عباس در کودکی علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا می گیرد از من معارف را فرا گرفت» (۲۱)

عروج عرشی و غروب مادر مهتاب:

او، بعد از زینب کبری (علیهاالسلام) دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته‏ اند، به طوری که عده‏ ای آن را سال ۷۰ هجری قمری بیان کرده‏ اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال ۶۴ هجری قمری دانسته ‏اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است.(۲۲) او در قبرستان بقیع در کنار سبط رسول خدا، امام حسن (علیه السلام)، و فاطمه بنت اسد و دیگر چهره های درخشان شریعت محمدی(صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شد.(۲۳) اگر چه جسم او در خاک است اما روح بلند او و صفات کریمه و عظیمه وی نام او را به بلندای آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات این بانوی فاضله انسانهایی تربیت شده اند که در تاریخ ماندگار خواهد بود.

ام‏ البنین (علیهاالسلام)، واسطه فیض الهی

آیت الله العظمی حاج سید محمد حسینی شیرازی میفرمود: شخصی در عالم مکاشفه، حضرت ابالفضل العباس را دید و عرض کرد: آقا جان! حاجتی دارم و نمی دانم برای روا شدن آن به چه کسی متوسل شوم؟ قمر بنی هاشم فرموده بود: به مادرم ام البنین… (۲۴)
از مرحوم آیت الله العظمى آقاى حاج سید محمود حسینى شاهرودى (متوفى ۱۷ شعبان ۱۳۹۴ هجرى قمرى ) نقل است که فرموده بود: من در مشکلات، صد مرتبه صلوات براى مادر حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)، ام البنین (علیه السلام)، مى فرستم و حاجت مى گیرم. (۲۵)
به تجربه رسیده است که نذر براى ام البنین و اطعام مستمندان به نام حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)، براى بر آورده شدن حاجات موثر است. (۲۶)

سخن بزرگان در بیان فضایل ام ‏البنین (علیهاالسلام)

عالم جلیل‏ القدر، زین ‏الدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت ام‏البنین علیه االسلام می‏گوید: «ام ‏البنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آن‏ها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه می‏گذاشتد»
علی محمد علی دُخَیل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار می‏ نویسد«عظمت این زن (ام البنین) در آن‏جا آشکار می‏شود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او می‏دهند، به آن توجه نمی‏کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین (علیه ‏السلام) می‏پرسد؛ گویی امام حسین (علیه‏ السلام) فرزندِ اوست نه آنان» (۲۷)
مقرم مى گوید ام البنین (علیهاالسلام) از بانوان با فضیلت به شمار مى رفت . وى حق اهل بیت را خوب مى شناخت و در محبت و دوستى با آنان خالص بود و متقابلا خود در میان آنان جایگاه بلند و مقام ارجمندى داشت. (۲۸)

کتابشناسی حضرت ام البنین (علیهاالسلام)

تمامی کتاب هایی که درمورد حضرت ابوالفضل عباس است را می توان جزء کتاب هایی نام برد که زندگینامه ام البنین (سلام الله علیها) در آن وارد شده که ما از معرفی آنها خودداری می کنیم واما کتابهای دیگر:

۱٫اعلام النساء المؤمنات، محمد حسون – ام علی مشکور تهران، انتشارات اسوه، ۱۴۱۱ق

۲٫ اعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، عمر رضا کحاله، دمشق ۱۳۷۹ق

۳٫ اعیان الشیعه، سید محسن امین، تحقیق حسن امین، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۳ق، جلد ۶، ۷

۴٫ ام البنین، محمد علی سالکی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی ۱۳۸۲

۵٫ شروع مرثیه عاشورا، ذبیح ا… صاحبکار، نگاه حوزه، ش ۷۸- ۷۷، فروردین ۱۳۸۱

۶٫ ادب الطف او شعر الحسین، جواد شبر، بیروت، دارالمرتضی، ۱۴۰۹ق

۷٫مجموعه آثار، ج ۱۷، ص ۲۴۲، نویسنده: شهید مطهری

۸٫ ستاره درخشان مدینه حضرت ام البنین

۹٫ ام البنین (سلام الله علیها) زیباترین الگوی نامادری!،یکتایی، محمدرضا،ناشرفارابی

۱۰٫ام البنین (سلام الله علیها)، مادر مهتاب پدیدآورنده ناحیدطیبی

۱۱ام البنین نمادى از خودگذشتگى،محمدرضاعبدالامیرانصاری

۱۲٫بحار الانوارعلامه مجلسی ج ۴۵

۱۳٫ام البنین سیده نساء العرب، سیدمهدی سویج

۱۴٫مادر فرزندان زهرا (سلام الله علیها)، ابوالفضل هادی منش

۱۵٫ام البنین شمع یتیمان علی (علیه السلام)، محمد آخوند، انتشارات یاس زهرا

۱۶٫ام البنین (علیها سلام)،سلمان هادی طعمه،ناشردارالبقیع

۱۷٫ام البنین بانوی ایثار، فرزانه یاورزاده

۱۸٫ام البنین شیرزن ولایت مدار،علی اکبرخدایی

۱۹٫ام البنین مادری بربلندای معرفت

۲۰٫ام البنین اسوه مادران وهمسران شهید، فاطمه اسلامی

فهرست منابع:
(۱). قمر بنی هاشم، عبدالرزاق المقرم، ص ۹٫

(۲).همان، ص ۱۰٫ مقاتل الطالبین ص ۲۲ وبطل العلقمی ۱/۹۲٫

(۳). قرآن کریم، سوره ابراهیم / ۲۴٫

(۴). عبدالرزاق المقرم، قمر بنی هاشم، ص۱۰٫

(۵). محمدعلی الناصری، مَولِد العباس بن علی (علیه السلام)، ص۲۸٫

(۶). نکت الهمیال ص ۲۰۰ وکتاب سردار کربلا یا ترجمه العباس از سید عبدالرزاق موسوی المقرم ص ۳۴٫

(۷). قمر بنی هاشم، مقرم، ص ۱۵٫

(۸). عمده الطالب وسرالسلسله وسردارکربلا ص ۳۴٫

(۹). محمدعلی الناصری، مولد عباس بن علی (علیه السلام)، ص۳۶٫

(۱۰). مولد عباس بن علی (علیه السلام)، محمد علی الناصری، صص ۳۸ -۳۶٫

(۱۱). همان، ص۳۹٫

(۱۲). زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) ص ۲۱ وکتاب چهره درخشان قمربنی هاشم ص ۵۹٫

(۱۳). باقر شریف‌قرشى، زندگانی حضرت ابوالفضل‌العباس.

(۱۴). ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج۳، ص۲۹۴،تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۰ و منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ص ۲۲۶٫

(۱۵). مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰٫

(۱۶).مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰٫

(۱۷). علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۹۳٫

(۱۸). احمد بهشتی، قهرمان علقمه، ص۴۰، به نقل از انیس الشیعه.

(۱۹)ریاحین الشریعه، ذبیح الله محلاتی، ج ۳، ص ۲۹۴ و تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۰٫

(۲۰)ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج۳ ص۱۶٫

(۲۱ احمد لقمانی، سپهسالار عشق، ص۲۳٫

(۲۲). محدثات شیعه، دکتر شهلا غروی نایینی، ص ۵۳٫

(۲۳).عبدالحسین مؤمنی، زندگانی قمر بنی هاشم باب الحوائج، ص۱۳۷٫

(۲۴).ستاره درخشان مدینه حضرت ام البنین (سلام الله علیها)، ص ۱۴۲٫

(۲۵). چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (علیه السلام)، ج ۱ ص ۴۶۴٫

(۲۶).چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (علیه السلام)، ج ۱، ص ۴۶۴٫

(۲۷)العباس علیه السلام، ص ۱۸٫

(۲۸).العباس علیه السلام، ص ۷۲٫