,

پنجم شوال : ورود مسلم ابن عقیل به کوفه

شهدای کربلا

 

پس از دعوت کوفیان از امام حسین (علیه‌السلام) و ارسال نامه‌های بی‌شمار برای وی و درخواست از آن حضرت جهت رفتن به کوفه و برعهده گرفتن رهبری قیام بر ضد یزید بن معاویه آن حضرت، پسرعمویش مسلم بن عقیل (علیه‌السلام) را با نامه‌ای به سوی کوفیان اعزام کرد.

مسلم بن عقیل (علیه‌السلام) در پانزدهم ماه مبارک رمضان سال ۶۰ قمری از مکه معظمه خارج گردید و از آن جا به مدینه منوره رفت و پس از تجدید دیدار با خانواده خویش و زیارت قبر شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله) و وداع با آن مضجع مطهر به سوی کوفه حرکت کرد و در روز پنجم شوال همان سال وارد شهر عظیم کوفه گردید و در خانه مختار بن ابی عبیده ثقفی که از شیعیان مبارز و از مخالفان سرسخت بنی‌امیه بود، سکونت گزید.

تاریخ پنجم شوال همزمان با ورود حضرت  مسلم (علیه السلام) به کوفه

دراین روز به سال ۶۰هجری قمری حضرت مسلم (علیه السلام) سفیر امام حسین (علیه السلام) وارد کوفه شدومردم را برای بیعت با حضرت دعوت کرد .

مردم کوفه دسته دسته به خدمتش شتافتند ونامه ای که امام برای اهل کوفه نوشته بودنداستماع کردند،سپس با حضرت مسلم بیعت کردندتا اینکه ۱۸هزار نفر شدند.

پس از آن حضرت مسلم (علیه السلام) به امام حسین (ع) نامه ای نوشتند واز بیعت نمودن کوفیان اطلاع دادند وامام حسین (ع) را به کوفه دعوت نمودند.

امام حسین(ع) طى نامه و پیامى جداگانه که خطاب به مردم کوفه نوشت، تکلیف مردم و ماموریت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنین بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 از حسین بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان

اما بعد،

سعید و هانى، با نام هایتان نزد من آمدند. آنان آخرین کسانى بودند از فرستادگانتان که نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را که ذکر کرده بودید فهمیدم.

بیشتر سخن شما این بود که: ما را امام و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع کند. اینک، من برادرم،عموزاده‏ ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏ خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش بفرستد.

اگر به من چنین گزارش دهد که راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چیزى است که قاصدان شما گفتند و در نام ‏هاى شما نوشته شده است ‏به خواست‏ خدا بزودى به سویتان خواهم آمد.

به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها کسى است که به کتاب خدا حکم و عمل کند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پای بند فرمان خدا سازد، والسلام.»

وقایع الشیعه ص۱۷۷

,

وقایع روز یازدهم محرم

وقایع روز یازدهم محرم

 

عمربن سعد در روز یازدهم محرم سال ۶۱ هجری، یکی دیگر از فجایع و ظلم‌های خود را در تاریخ رقم زد و خانواده امام حسین علیه السلام و بازماندگان شهدا را به‌اسارت گرفته و آن‌ها را در نیمروز از کنار قتلگاه شهدای کربلا عبور داده به‌سمت کوفه راهی کرد.

سپردن سر مقدس امام حسین علیه السلام به خولی ملعون

روز ۱۱ محرم سال ۶۱ هجری بود که عمربن سعد، سر مقدس حضرت سیدالشهدا علیه السلام را به خولی سپرد تا به قصر عبیدالله‌بن زیاد ببرد. خولی آن سر مطهر را در خورجین اسب خود قرار داد و این در حالی بود که آن ملعون نمی‌فهمید که سر چه عزیزی را جابه‌جا کرده است.

برگی دیگر از فاجعه خونین کربلا

هرچند که بعد از شهادت جان‌سوز امام حسین علیه السلام، در ظاهر حوادث عاشورا تمام شده بود، اما این آغازی بر ماجراهای اسارت اهل‌بیت آن حضرت بود، رویدادهایی مانند غارت لباس‌های حضرت سیدالشهدا علیه السلام، تاختن اسب بر بدن مطهر شهدا، غارت کردن خیمه‌ها و آتش زدن آن‌ها و فرستادن سر مبارک امام حسین علیه السلام به کوفه ازجمله اتفاقات بعد از شهادت امام شهید ماست.

روز یازدهم بیماری امام سجاد علیه السلام شدت گرفته بود و حضرت زینب سلام الله علیها پرستاری آن حضرت و کودکان را به‌عهده داشتند. زنان و کودکان در آن روز با بدن‌های خسته و لباس‌های خاکی و خون‌آلود در انتظار اسارت بودند.

جداکردن سرهای شهدای کربلا

در همین شرایط بود که عمربن سعد به لشکرش دستور داد سر مبارک شهدا را از بدن‌ها جدا کنند تا به خدمت امیرانش در کوفه و شام بفرستد، سپس ابن‌سعد دستور داد سرها را بین قبیله‌هایی که در جنگ شرکت کرده بودند تقسیم کنند تا هر کدام هدیه‌ای برای دریافت پاداش از یزید ملعون داشته باشند. به‌نظر می‌رسد که میزان شرکت قبیله‌ها در کربلا، معیاری برای سهم آن‌ها می‌شد.

در این میان خولی‌بن یزید جداگانه سر مقدس امام حسین علیه السلام را به کوفه برده بود و بقیه سرهای شهدای کربلا را جلوتر از کاروان اسرا، شمربن ذی‌الجوشن، قیس‌بن اشعث و عمروبن حجاج به کوفه بردند.

حرکت کاروان اسرای کربلا

ظهر روز ۱۱ محرم کاروان اسیران را آماده حرکت کردند. عمربن سعد دستور داده بود قبل از حرکت، خیمه‌های آن‌ها را به آتش بکشند، به این ترتیب خانواده و باقی‌ماندگان عزیزترین خلق خدا با پاهای برهنه به اسارت برده شدند، در همان موقع به لشکر عمربن سعد گفتند: «شما را به خدا، ما را از قتلگاه امام حسین علیه السلام عبور بدهید.»، وقتی چشم زنان به پیکر غرقه به خون حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران آن حضرت افتاد، صدای گریه و شیون در صحرای کربلا پیچید.

در کتاب نورالعین فی مشهد الحسین علیه السلام نوشته شده است در روز یازدهم، به‌دستور عمربن سعد، لشکریان او با زور و اجبار زنان را از پیکر امام حسین علیه السلام جدا کردند و آن‌ها را با وجود داشتن بزرگ‌ترین غم، مانند اسیران حرکت دادند، با وجود این، در تاریخ نوشته شده است که حضرت زینب سلام الله علیها که خود صاحب‌عزای این غم بزرگ بودند، در تمام مسیر به همراهان خود تسلی و دلداری می‌دادند.

منابع:

  • نفس المهموم
  • مقتل لهوف
  • مقتل الحسین علیه السلام؛ بحرالعلوم
  • مقتل الحسین علیه السلام؛ خوارزمی
  • اعیان الشیعه
  • نورالعین فی مشهد الحسین علیه السلام
  • آینه در کربلاست؛ محمدرضا سنگری