, ,

خاطرات شهدا : « گرد و خاک »

به گوشم

 

سرپیچ جاده دقیقا جایی بود که باید بچه ها رد می­شدند ،نقطه ای که هیچ خاکریزی وجود نداشت،همه امکانات ما از اونجا رد میشد و دشمن با دید کامل به وسیله کالیبر و سلاح های سنگین ،سر پیچ رو مرتب می‌زد. تو همین شرایط و زیر آتیش شدید فرمانده گردان، برادر خانی به یکی از راننده های آمبولانس گفت: بشین پشت ماشین و با سرعت جلو و عقب برو تا گرد و خاک بلند شه و دشمن چیزی نبینه،یه آر پی جی زن و یه تیربارچی هم اینطرف و اونطرف پیچ، جلوی آمبولانس گذاشت که به طرف عراقی ها تیراندازی کنند. کل نیروها توی گرد و خاک آمبولانس و پوشش تیربار و آر پی جی تونستن از اونجا رد بشن

 

خاطره به نقل از کتاب به گوشم-دفتر دوم

راوی:حسین قنبریان،فرمانده گروهان در  لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب اعزامی از شاهرود

 

خاطرات-شهدا

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *