شهید محمد محمدی خلص

منتشرشده توسط مدیر سایت در تاریخ

شهید محمد محمدی خلص

شهید محمد محمدی خلص

 

شهید محمد محمدی خلص در دوران قبل از انقلاب با پدرم در مغازه ی کفاشی حاج خلص کار می کردند . پدرم می گفت او صبح را با خواندن قرآن شروع می کرد. و احترام خاصی برای پدر قائل بود و همیشه دست او را می بوسید.

در جریان انقلاب زمانی که شهید خلص به فرمان امام از پادگان گریخت ، با گارد شاهنشاهی درگیر و به همراه دونفر از سربازان دیگر دهها افسر و درجه دار ارتش طاغوت را به هلاکت رساندند و بالاخره به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید.

باتوجه به ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی گفتم یادی هم از این عزیز بزرگوار و پدر گرامیش که الحق و الانصاف حق زیادی بر گردن انقلاب دارند ، کرده باشیم .

در روز ۱۷ شهریور از تیراندازی به مردم خودداری و همراه دو سرباز دیگر با اسلحه فرار می کنند که بعداً پناهگاه آنها لو رفته و با محاصرۀ آنها توسط مزدوران ساواک محمد مورد اصابت شش گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید و دو نفر دیگر دستگیر و تا پیروزی انقلاب در زندان ستمشاهی باقی ماندند ، یکی از آندو نیز سردارشهید قاسم دهقان بود که بعد از انقلاب پاسدار سپاه و ازفرماندهان دفاع مقدس می شود و بارها و بارها مجروح گردیده و سرانجام پس ازدفاع مقدس به هنگام ساختن فیلم قطعه ای از بهشت ( درمورد دفاع مقدس ) به مقام شهادت نائل گشته و درقطعۀ ۲۹بهشت زهرا(س) بخاک سپرده می شود. البته نمیدانیم آقایان مسئول ایشان را بالاخره شهید حساب کردند یا خیر ؟!!

و نفر سوم هم که اهل مشهد است و تنها شاهد آن واقعه می باشد هنوز سایه اش بر سر این مردم مستدام می باشد.

فیلم سینمائی خونبارش که دراوایل انقلاب ساخته و پخش شد داستان نسبتاً کاملی ازحماسۀ این ۳سرباز قهرمان است که فریب طاغوت را نخوردند و حاضرنشدند به روی مردم خود اسلحه بکشند هر چند آنها قهرمانان تیراندازی پیمان سِنتو نیز بودند اما گلوله های خود را به سوی طاغوت زمان شلیک و تا ابد درس بیداری و هوشیاری به تمام مامورینی که خود را معذور می دانند و نه مسئول دادند.

و اما آنچه باید اینجا به آن اشاره کنم ملاقات یک ساعته ای است که در سال ۱۳۷۳با پدر شهید محمد محمدی خُـلـَـّص در منزل ایشان در حوالی میدان وحدت اسلامی داشتم وارد کوچه ای بسیار باریک شدم که دو نفر در کنار هم نمی توانستند از عرض آن عبور کنند. وقتی درزدیم پیر مردی بسیار نورانی و خوشرو درب را گشود و به ما تعارف کرد داخل رفتیم یک اتاق محقر ۱۰متری را دیدیم که همۀ خانه و زندگی پدر شهید در آن خلاصه می شد ، پدر شهید بهترین پذیرایی اش از ما همان لبخند هایی بود که در چهره داشت (راضیه مرضیه) و دائم شکر خدا بر زبانش جاری بود و فقط از مستحبات و نان حلال برای ما می گفت ، بله این نان حلال بود که فرزند برومندش را به آن مقام رسانده بود او که اینک تنها زندگی می کرد شب و روزش به عبادت و مستحبات می گذشت و به ما سفارش کرد که این شهدا به خاطر خدا و دین رفتند وما نیز باید راه آنها را ادامه دهیم واین است آن امانت بزرگ شهیدان . سالهاست با خود فکر میکنم در آن لحظه که باید جان را کف دست گرفت و تقدیم حضرت الله نمود آیا مردِ این میدان هستم و تنها جوابی که از درونم می شنوم یک نه بزرگ است ، و مطمئن هستم بر خلاف تصور خیلی ها شهدا تافتۀ جدا بافته بوده اند و همان ذخائر الهی هستند برای روزهای سخت و پر بلای بشریت در پایان توجه شما را به این جمله از آن روح الهی یعنی امام خمینی (ره) جلب میکنم . از شهدا که نمیشود چیزی گفت .شهدا شمع محفل دوستانند ، شهدا در قهقهۀ مستانه شان و در شادی وصولشان عندربهم یرزقونند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب « فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی » پروردگارند،…

۱۷شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما مکرر یزید و وابستگان او هستند ، کربلا کاخ ستمگری را با خون خود در هم کوبید و کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.

 

گلزار شهدا


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.