زندگینامه شهدای کربلا: انس بن حارث کاهلی

منتشرشده توسط مدیر سایت در تاریخ

شهدای کربلا

شهدای کربلا

انس بن حارث کاهلی

انس بن حارث کاهلی از بزرگان اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و از یاران علی بن ابیطالب(علیه السلام) بود. نام کاملش انس بن حارث بن نبیه کاهل بن عمرو خزمیه و از طایفه ی بنی کاهل، تیره ای از بنی اسد است که از عرب های شمال محسوب می شدند.او در شهر یثرب به دنیا آمد. پدرش حارث بن نبیه اسدی کوفی بود .انس و پدرش هر دو از شیعیان صدر اسلام و از اصحاب صفه بودند. او در کنار پیامبر صی الله علیه و آله در جنگ بدر و حنین شرکت کرده بود. در حدیثی مشهور که مورخان شیعه و سنی،چون جرزی، و ابن حجر،ان را نقل کرده اند،چنین می گوید: روزی خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسیدم، حسین بن علی (علیه السلام) کنار او نشسته بود،رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِنَّ ابِنی هذا یُقتَلُ بِأَرضٍ مِن أرضِ العِراقِ، ألا فَمنَ شَهِدَهُ فَلیَنصُره؛ همانا (حسین)  در منطقه ای از مناطق عراق کشته می شود، هر کس او را دید،یاری اش کند(اسد الغابه ،ج۱، ص۱۲۳؛ الاصابه،ج۱،ص۶۸)

او بعدها پس از آغاز فتوحات در دوران خلفا، از مدینه به کوفه می آید و ساکن کوفه می شود. در این زمان با اینکه همه شیفته ی عصر خلفا هستند و نقل حدیث هم ممنوع است .او احادیث نبوی را، احادیثی که در مورد اهل بیت علیهم السلام وارد شده ،در جلسات مختلف برای مردم روایت می کند تا اینکه خلافت امیرالمومنین علیه السلام آغاز می شود. او ملازم رکاب حضرت است و در جنگ صفین از کوفه در حاشیه ی فرات به سمت شمال غرب برای نبرد با معاویه می رود، مسیر عبور لشکریان از کربلاست. او نقل می کرد که امیر المومنین(علیه السلام) وقتی به کربلا رسید، در آن سرزمین خیمه زد، لشکر برای نماز به حضرت اقتدا نمودند، وقتی نماز صبح اقامه شد، در مقابل لشکر شصت هزار نفری، سر به خاک گذاشته،بسیار گریست،سپس مشتی از خاک گرم کربلا را برداشته و بویید و فرمود: «ای خاک ! خوشا به حال تو که در آینده ای نه چندان دور، عده ای بر تو افتاده، غرق به خون می شوند که وارد بهشت می شوند بدون اینکه حسابی از آنها خواسته شود، اینجا همان قتلگاه فرزندم حسین علیه السلام است، پس آگاه باشید که او را یاری کنید و مبادا در برابر او باشید!»

سرانجام سالهای سخت معاویه از راه می رسد؛ ولی او با تقیه و نقل گه گاه روایات درباره ی اهل بیت علیهم السلام هم جان خود را تا زمان کربلا حفظ می کند و هم ضمن استواری بر تشیع خود، با یادآوری احادیث نبوی و علوی درباره ی حادث قریب الوقوع قیام امام سعی می کند بعضی کوفیان را برای قیام حضرت آماده نگاه دارد.

پس از مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید، چون امام علیه السلام از مدینه به کوفه می رود و خبر آن به کوفه می رسد و موج نامه نگاری ها به امام علیه السلام از کوفه شروع می شود،او منتظر واکنش امام علیه السلام می ماند و چون پاسخ امام علیه السلام به کوفیان را مثبت می بیند، متوجه می شود این همان قیام موعود است،پس ملازم مسلم بن عقیل می گردد؛ولی با به شهادت رسیدن حضرت مسلم با وجود سن زیاد از کوفه خارج می شود و تک تک به جای راه حجاز به سمت شمال می رود و خود را به همان منطقه ای می رساند  که از امام امیرالمؤمنین علیه السلام به یاد داشت و نزدیک یک ماه آنجا به انتظار امام حسین علیه السلام و کاروانش می نشیند. دراین مدت برخی از عشایر بنی اسد که چوپان و ساکن روستاهای اطراف (غاضریه و نینوا) هستند- وقتی او را وسط بیابان و دور از آب و حیاتی ساکن می بینند به نزدش می آیند و از سر این اقامت می پرسند و او احادیث نبوی و علوی درباره ی قیام سید الشهدا علیه السلام را برای آنها می خواند و می گوید: او می داند که حسین اینک مقصدش کوفه نیست؛بلکه کربلاست، پس در اینجا به انتظار اوست. او از آنها می خواهد که به او بپیوندد ؛ولی آنها نمی پذیرند.

انس سوابق اجتماعی و سیاسی خوبی داشت و از موقعیت والایی در جامعه برخوردار بود. او که از شیعیان مطرح کوفه، بود وقتی با خبر شد امام حسین(علیه السلام) به کربلا آمده است، از شهر کوفه خارج شد، به طرف کربلا حرکت کرد و شبانه خود را به امام علیه السلام رساند. در بعضی از منابع تاریخی چنین آمده است که انس از مکه همراه امام حسین علیه السلام بوده است. در واقع قیام حسینی، روز عاشورا،انس کاهلی بعد از خواندن نماز ظهر با امام حسین( علیه السلام) از آن حضرت اجازه گرفت به میدان برود تا با دشمن بجنگد. هنگامی که انس اسدی صحابی پاک باخته، خود را برای نبرد آماده می کرد،پارچه ای طلبید تا ابروان خود را که بر اثر پیری بر چشمانش ریخته بود ببندد، امام علیه السلام با دیدن این صحنه گریست و فرمود: «ای شیخ! خداوند جهاد تو را مورد قبول درگاهش قرار دهد». انس به میدان رفت و در حالی که رجز می خواند بر این باور بود که او به توصیه ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عمل کرده است، پس از نبردی دلیرانه چندین نفر از لشکر عمر سعد را کشت و در رکاب امام علیه السلام خود همان سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برایش تداعی شد و بعدازظهر عاشورا به شهادت رسید.


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.